تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
يا آيهء 93 در همين سوره كه در مورد عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح كاتب خائن و برادر رضاعى عثمان نزول يافته و يا آيهء 28 سورهء 18 كهف كه دربارهء سلمان فارسى فرود آمد . اينها آيات مدنى است كه در سوره‌هاى مكى قرار گرفته است . البته در اين مورد ، يعنى جاى گرفتن آيات مدنى در سوره‌هاى مكى ، مجال تفكر و تأمل هست . دستهء چهارم سوره‌هاى مدنى است كه آياتى مكى در آن گنجانده شده است ، همچون سورهء 22 حج كه گفته‌اند مدنى است جز آيات 52 تا 55 « 1 » و نيز آيهء 33 سورهء 8 انفال و يا دو آيهء 128 و 129 سورهء 9 توبه ، يا آيهء 31 سورهء 13 رعد كه آياتى مكّى در سوره‌هاى مدنى قرار گرفته‌اند « 2 » . البته تعيين اينكه سوره‌اى مكى و يا مدنى است به تبعيّت از اكثر آيات و يا به پيروى از آغاز سوره است . مثلا چون آغاز سوره‌اى در مكّه نازل مىگشت نوشته مىشد مكيّه ، سپس آيات بعدى بدنبال آن قرار مىگرفت و يا وقتى بيشتر آيات مدنى بوده سوره را مدنى شمرده‌اند . شايد بهتر اين باشد كه به پيروى از اصطلاح مشهور مكّى و مدنى بگوئيم : چون نزول آغاز سوره‌اى پيش از هجرت بوده « مكّيه » شمرده شده سپس استثناهاى آن را نوشته‌اند . هنگامى هم كه اول سوره پس از هجرت نازل شده آن را « مدنى » شمرده‌اند و بعد استثناهاى آن را ضبط كرده‌اند . چنان كه امروزه در عنوانهاى سوره‌هاى قرآنهاى موجود رسم است . اين را هم اضافه كنيم كه تعيين دقيق اين استثناها بستگى تام و تمامى به تعريفى دارد كه از مكّى و مدنى قبول كنيم . چنان كه مثلا « سورهء 60 ممتحنه » كه دربارهء حاطب بن ابى بلتعة و سارة نزول يافت . حاطب چون دانست كه رسول خدا عزم جنگ با مردم مكه را دارد نامه‌اى نوشت و بدست سارة داد كه مردم مكه را بياگاهاند « 3 » و سورهء ممتحنه در اين باره نزول يافت . حال اگر مكان نزول را ملاك قرار دهيم سوره مدنى است و اگر زمان مورد نظر باشد چون پس از هجرت بوده باز هم مدنى است ، ولى اگر خطاب به اشخاص ضابطه و مورد توجه باشد طرف خطاب مردم مكه‌اند . و باز در « سورهء نحل 16 » كه مكّيه است آيهء 41 تا آخر سوره در مدينه نزول
هامش
( 1 ) داستان مفصلى دارد . الجامع لاحكام القرآن قرطبى 2 : 80 ببعد . ( 2 ) البرهان 1 : 199 - 203 ، الاتقان 1 : 12 و 14 . ( 3 ) تفصيل آن در كتب تاريخ و تفسير ضبط است - از جمله سيرهء ابن هشام 2 : 398 .
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 613 | محمود راميار