قرآنى خود معجزه است . نشانهاى است بر راستى گفتار پيامبر خدا ، عبرت و پندى است بر بندگان خدا ، شگفتىآور است از نظر بلندى و اعجاز ، معنى جماعت و گروه هم مىدهد . زيرا از كلمات و حروف تركيب يافته ، در آن براهين و ادلهاى است شامل هدايت و علم و نيز از داستانها و قصص گذشته بازگو است .
شناسائى آيه :
حال اين سخن پيش مىآيد كه راه شناسائى آيهء قرآنى و موارد قطع آن از آيهء پيش و آيهء بعد چيست ؟ - در اين باره راهى جز آنچه خود شارع مقدس گفته و سنتى كه برقرار نهاده وجود ندارد . قياس و رأى را در اين مورد مجالى نبوده است و شناسائى آيه بستگى محض به تعليم و ارشاد او دارد و بس . زيرا اگر پايهء كار قياس و رأى بود شايد ترتيب آيات چنين كه هست قرار نمىگرفت . مثلا « المص » را آيهاى شمردهاند و ليكن همانند آنر چون « المر » آيتى ندانستهاند و همچنين « يس » آيهاى شمرده شده و مانند آن « طس » آيتى مستقل بشمار نيامده است و باز « حم عسق » را دو آيه شمردهاند و نظير آن را كه « كهيعص » باشد يك آيه بشمار گرفتهاند . در صورتى كه اگر مبناى كار قياس و رأى بود ، بىگفتگو حكم دو مورد همانند را مانند هم مىنهادند و تقسيم آيات چنين گونه گون پيش نمىآمد « 1 » . در ميان قاريان مختلف قرآن كوفيان روش شبيه آن داشتند كه گفتيم . زيرا ايشان هر يك از « فواتح سور » را كه در آن چيزى از حروف هجاء باشد آيهاى محسوب داشتهاند مگر « حم عسق » را كه دو آيه شمردهاند و جز « طس » را . آنچه هم كه در آن حرف « ر » باشد مانند :
« الر » و « المر » و حروف مفردى مثل : « ق ، ن ، ص » را آيهء كامل نگرفتهاند . غير كوفيان نيز هيچيك از « فواتح سور » را آيهء كامل نشمردهاند . البته اين خلاف ، توقيفى بودن مسأله را نمىتواند نقض كند زيرا همهء اين موارد بستگى به تعليم و تبليغ شارع داشته است . چنان كه كلمهء « الرحمن » در صدر سورهء پنجاه و پنجم آيهاى شمرده شده و همچنين كلمهء « مدهامتان » چنان كه وارد شده آيتى به حساب آمده است .
چنان كه در سابق اشاره شد نبى اكرم ( ص ) خود آيات را تعيين مىفرمود و باز نمونههاى ديگرى بدست داده مىشود :
بخارى و ابو داود و نسائى نقل كردهاند كه پيامبر اكرم به ابو سعيد بن المعلى دربارهء
هامش
( 1 ) زرقانى : مناهل العرفان 1 : 333 .