تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
جنگ مىسوختند ، ديرى نمىپائيد كه قرآن ضربه‌اى مىخورد و چه بسا كه چيزى از ميان مىرفت و يا دست كم در آيات قرآنى دچار تفرقه و تشتّت و اختلاف مىگشتند . مىگويند اين حادثه بود كه عمر را برانگيخت تا به ابو بكر پيشنهاد كند كه قرآن را جمع نمايند . يا بهتر بگويم نسخه‌اى نيز براى مقام خلافت تهيه شود . براى اينكه زير و بم آنچه گفته‌اند روشن شود و سخنى ناگفته نماند و واقعا بدانيم انگيزهء حقيقى اقدام مشترك ابو بكر - عمر چه بوده و كمّ و كيف اقدام آنها روشن شود ، ناچار از بسط سخن خواهيم بود . اين داستان را به هفت روايت بازگفته‌اند . البته بازگو كردن هر هفت روايت سخن را به درازا مىكشاند ، اما ناچار به دو سه روايتى كه اهميّتى بيشتر دارند مىپردازيم ، تا بعد نتيجهء روشن‌ترى بدست آيد . ظاهرا معتبرترين و موثّق‌ترين سخن را در اين زمينه بخارى دارد . او از عبيد بن السباق « 2 » نقل مىكند كه خود زيد بن ثابت ، يعنى عامل و مباشر جريان ، چنين بازگفته است : « پس از كشتار اهل يمامه ، ابو بكر فرستاد پى من . در آن وقت عمر بن خطاب پيش او بود . ابو بكر گفت : عمر نزد من آمده و گفته كه كشتار در روز يمامه بر قاريان قرآن سخت بوده و من بيم آن دارم كه كشتار قرّاء در خيلى از موارد شدّت پيدا كند و بسيارى از قرآن ( از ميان ) برود . من معتقدم كه تو به گرد آوردن قرآن فرمان دهى . من به عمر گفتم : چگونه كارى مىكنيد كه رسول خدا ( ص ) آن را انجام نداده است . عمر گفت : سوگند به خدا كه اين كار خيرى است . پس عمر هميشه به من مراجعه مىكرد تا خداوند سينهء مرا بر اين كار گشود و در آن ، همان نظرى را يافتم كه عمر بر آن بود . سپس ابو بكر به من گفت : تو مردى جوان و عاقلى . ترا متّهم نمىشناسيم و تو بودى كه وحى را براى رسول اكرم مىنوشتى . پس قرآن را جستجو كن و گرد آور .
هامش
( 2 ) بخارى : كتاب 66 فضائل القرآن باب 3 ، ايضا كتاب احكام 37 ، توحيد 22 ، ترمذى سورهء توبه 18 ، ابن سعد 3 : 1 / 201 ، احمد 1 : 10 و 13 چاپ شاكر 1 : 185 حديث 76 و 5 : 188 ، 189 ، طيالسى ح 3 ، قرطبى 1 : 50 ، مصاحف سجستانى 6 - 8 ، مقدمتان 17 ، فضائل القرآن ابن كثير 24 - 25 ، فضائل القرآن ابو عبيد 35 - 36 ، المعجم المفهرس 1 : 364 س 13 و 4 : 300 ، سفينة البحار 2 : 414 ، التاج 4 : 32 .
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 304 | محمود راميار