پيامبر اكرم ( ص ) شخصا جمع قرآن را زير نظر داشت كه به صورت كتابى درآيد « 33 » .
نمونهء ديگرى از اين برخوردها ، برخورد بلاشر فرانسوى است . او وقتى به سه قرائت مختلف يعنى : قرائت منسوب به على ( ع ) و منسوب به ابن مسعود و قرائت جارى كنونى دربارهء سورهء و العصر 103 مىرسد متوسل به اصلاحات بعدى مىشود كه در وحى بعدى نازل شده است . او مىگويد : « در هر صورت ، خيلى كم مىتوان احتمال داد كه تغيير يك متن واحد ، معلول سستى و فتورى باشد كه در نقل آن متن پيش آمده است . از همان آغاز بايد چنين قرائتى وجود مىداشت . اگر اين قرائتها تنها به حافظه سپرده شده بود آيا به صورت كنونى تا به حال حفظ شده بود ؟
اين ، خيلى قابل بحث است . زيرا خواهيم ديد كه به ندرت و بسيار كم اتفاق مىافتد كه اختلافاتى را كه مىشناسيم چنين تضادى را نشان بدهد . پس ، انسان بدين فكر مىافتد كه اختلافاتى بسيار قديمى ، مقارن عصر اوليه ، به وسيلهء كتابت ايجاد شده است . چون چنين به نظر مىرسد كه تمام آثار اين مصاحف امروز از بين رفته و ديگر از اين مصاحف اثرى باقى نمانده ، بنابراين امكان ندارد كه بتوانيم از فرضيههاى محتاطانه دربارهء كتابت اين مصاحف ، چيزى بيشتر بگوئيم . اگر اساس كار را بر قديمىترين آنها بگذاريم ، مىتوان حدس زد كه اين مصاحف نشان - دهندهء يك رسم الخط ( الفباى سنّتى ) قديمى هستند . يعنى رسم الخط مصاحفى كه دربارهاش صحبت مىكنيم . اين مصاحف به نوبهء خود و يا لااقل مصحف ابو بكر ، بايستى محتوى ( مجموعهء ) سورههائى مىبودهاند كه به عصر محمد ( ص ) برسد » « 34 » .
مىبينيد كه از راه انتقاد قرائتهاى مختلف منسوب به صحابه نيز چارهاى نمىماند جز اينكه بپذيريم مجموعههاى نوشته شدهاى از مصاحف در زمان رسول خدا ( و زير نظر او ( ص ) ) وجود داشته و رايج بوده است .
دانشمندان اهل تسنن نيز نسبت بدين نظر بيگانه نيستند .
حارث محاسبى ( م 243 ه ) در كتاب « فهم السنن » مىگويد : نوشتن قرآن ( در زمان ابو بكر ) كار تازهاى نبود ، زيرا پيامبر خود به نوشتن آن امر فرموده بود . ليكن قرآن در رقعهها ، استخوان شانهها ، و سنگهاى سپيد نازك پراگنده بود و صدّيق ( ابو بكر ) فرمود كه از اينجا و آنجا ، يك جا نسخه بردارى شود و اين به جاى اوراقى
هامش
( 33 )Jeffery؛Materials،P .5 .
( 34 ) در آستانهء قرآن 69 .Blachere؛Intr،auCoran .PP .05 . 15 .