تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة مقدمه 14

مساهمون:

صمقدمه ١٤
بيفزاياد كه مردى گرانمايه و گوهرى ناشناخته بود . محضرى گرم و تابشى فزاينده داشت . نخستين بار كه اين كتاب نوشته شد طى ساعتهاى دراز بر او خوانده شد . جز كلمات گرم و تسلّى دهنده و تشويق‌آميز چيزى از او نشنيد . خوب به ياد دارم وقتى كار نوشتن پايان گرفت ، مدتى گذشت و براى چاپ آن اقدامى نشد . آن روزها سخت دچار ترديد و دودلى بودم . روزى آن فرخنده خصال پرسيد : چاپش به كجا رسيد ؟ گفتم : راستش اينكه در ترديدم . فايده‌اش چيست ؟ آنها كه داناى اين علومند بدين شكسته بسته چه نيازى دارند و آنها هم كه در اين زمينه‌ها نيستند چه پروايى دارند ؟ خوب به خاطر دارم كه نگاهى عميق و مستقيم افكند و با انديشه گفت : باور كن اگر حاصل عمر من يك چنين كارى بود از عمرم راضى بودم ! آنها كه فرزان را مىشناسند با من همداستانند كه اين سخن بزرگى بود . البته و صد البته كه اين سخن تنها از جهت دل دادن به مردى مردّد و دو دل گفته شده بود و برخاسته از آن ايمان پاك و از ته دل بود و آن مرحوم چشمه‌اى فيض بخش بود كه هرگز آسودگى نمىيافت . اما همين نكته نمونه‌اى از سجاياى پسنديده و خصايل عاليهء انسانى او بود . خدايش غريق رحمت گرداناد و صد حيف ، چنان كه بود شناخته نشد . اگر در آن روزها مرحوم فرزان ارشاد و همدلى داشت ، خوشبختانه اين روزها نيز سرور و يارى ديرين دستگير و هم نوا بود . استاد دانشمند آقاى دكتر عباس زرياب خويى كه خداوند محضرى گرم و پربار به دو عطا فرموده نوازشى فرمود و نيمهء آغاز كتاب را ملاحظه و ضبط چند لغت را اصلاح نمود . ضميمه شدن ضمايم آخر كتاب هم به اشارت ايشان است . دنيا دنيا رهين اين همه مهر و محبت هستم . از دوست ديرين دانشمندم آقاى دكتر محسن مؤيدى كه بذل محبتى كرد و از آغاز تا انجام كتاب را ملاحظه و حتى از سر لطف براى تهيهء فهرست موضوعى آن ارشادى نمود نهايت تشكر را دارد . اما از آنها كه حاصل عمرى را آسان گرفته و سالها گرد كتاب خوردن را نديده انگاشته و يكباره به حاصل زده‌اند چه مىتوان گفت ؟ از آنها كه ده‌ها هزار نسخه نتيجهء يك عمر را بىنام و نشان ، و يا سرو پا شكسته منتشر كرده و حتى به يك نسخه هم يادى از صاحب اثر نكرده‌اند . . . از آنها كه همهء نام و نشانشان و همهء كارشان در تلخيص گونه‌اى و يا رونويسى از اثر چاپ شده‌اى خلاصه مىشود . . . از آنها كه از كتابى بهره‌ها گرفته و توشه‌ها اندوخته‌اند و يادى از سفره و ميزبان جز به تلخى نبرده‌اند . . . هيچ گله‌اى نيست . ولى ، از آنها كه پاس كار ديگران را مىدارند ، شناساى امانتند و در اوج بزرگوارى يادى از آنچه اندوخته‌اند مىكنند ، از آنها كه از سر مكرمت و بزرگوارى يادى گرم دارند و پيامى صميم مىفرستند ، از آن ناشناسى كه شب هنگام درى مىزند و نامه‌اى بىنشان مىدهد و مىرود و در آن نامه همهء دانش و فضل خود را مخلصانه به كار گرفته و هر
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة مقدمه 14 | محمود راميار