و خداوند مجاهدان را بر بازنشستگان از جهاد بلندى و برترى بخشيد ، عبد اللّه بن - امّ مكتوم و عبد اللّه بن جحش كه هر دو نابينا بودند و از شركت در جهاد محروم مانده بودند نزد رسول خدا رفتند و گفتند كه حال ما از بىديدگى مىدانى و جهاد كنندگان را بر ديگران برترى است . پس اجازه فرما كه ما هم جهاد كنيم . جبرئيل فرود آمد و عذر ايشان آورد كه « غير اولى الضرر - مگر نابينايان » را . رسول خدا فرمود : « استخوان شانه و دواتى بياوريد و اين آيه را به زيد بن ثابت انصارى املاء فرمود تا او بنوشت « 19 » . زيد بن ثابت خود مىگفت : « وقتى « سكينه » بر او فرود آمد ، من در كنار محمد ( ص ) بودم ، ( به علت ازدحام در مجلس ) ران او به سنگينى روى ران من افتاد ( همه چهار زانو روى زمين مىنشستند ) . سنگينى چنان بود كه ترسيدم ران من بشكند . وقتى او آرام يافت به من گفت : بنويس ، و من آيهء 95 سورهء 4 را نوشتم » . « 20 »
8 ) عيّاشى از حضرت امير المؤمنين ( ع ) روايت كرده است كه چون سورهء مائده بر حضرت رسول نازل شد آن حضرت بر استر شهباء سوار بود و به سبب نزول وحى چنان سنگين شد كه استر از رفتار باز ماند و پشتش خم و شكمش آويخته شد ، به مرتبهاى كه نزديك شد نافش به زمين برسد و آن حضرت بيهوش شد و دست خود را بر سر شيبة بن وهب گذاشت . و چون آن حال زائل شد ، سورهء مائده را بر ما خواند « 21 » . و اين يكى از همان حالات گران و سخت بوده كه خداوند فرمود :
« إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا »
.
9 ) عبادة بن صامت مىگفت : وقتى وحى بر او نازل شد ، سر را پائين
هامش
( 19 ) كشف الاسرار ميبدى 2 : 646 ، عبد اللّه بن ام مكتوم بعدها پرچمدار شد و در جنگ قادسيه كشته شد .
اما عبد اللّه بن جحش برادر زينب روز احد شهيد گرديد .
( 20 ) بخارى : صلاة 12 ، جهاد 31 ، ترمذى تفسير سورهء 4 : 18 ، نسائى : جهاد 4 ، طبقات ابن سعد 4 / 1 / 155 ، احمد بن حنبل 5 : 184 و 190 ببعد ، ابو داود : جهاد 19 ، زاد المعاد ابن قيم 1 : 18 ( يا 25 ) ، اين روايت را از عثمان بن مظعون هم باز گفتهاند : بحار الأنوار 18 : 264 ، 269 ، سعد السعود 122 .
( 21 ) تفسير عيّاشى 1 : 288 ، حياة القلوب مجلسى 2 : 258 ، شبيه آن را از عبد اللّه بن عمر هم نقل كردهاند .
منتهى در اين يكى حيوان نتوانست تحمّل كند و حضرت پياده شدند . احمد بن حنبل 2 : 176 ، سيرهء ابن كثير 1 : 424 ، حاكم 2 : 505 ، شبيه اين را اسماء بنت يزيد هم نقل كرده ، احمد 6 :
455 ، 458 ، سيرهء ابن كثير 1 : 424 ، سبل الهدى 2 : 345 و يا روايت ديگرى شبيه آن از أروى الدّوسى آمده كه مىگفت : چارپا ، دستان را چندان از هم گشود كه من بيم داشتم از هم بگسلد .
ابن سعد 1 / 1 / 131 ، سفينة البحار 2 : 638 ، سبل الهدى 2 : 344 .