تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
هرچيز ، توازن صوتى ، تعادل آهنگين متن اصلى قرآن كريم را در زبان فارسى به جلوه آورد . وى از اينكه كم‌وبيش از معناى دقيق آيات دور مىافتد ، بيمى به دل راه نمىدهد . گويى همهء كوشش او آن است كه سبك آيات را تا حد ممكن در ساختمان زبان فارسى بازيابد . بىگمان عالىترين نمونهء اين‌گونه ترجمه ، آن است كه تحت عنوان پلى ميان شعر هجايى و عروضى در قرن اول هجرى به چاپ رسيده است . مرحوم دكتر رجائى اين ترجمه را « از قرون اول هجرى » ( عنوان كتاب ) و حتى نسخهء موجود را هم از آن زمان‌ها دانسته است ( مقدمه ، ص 82 ) . راست است كه آثار گويش خراسان در همه‌جاى كتاب پديدار است ( نك مقدمه ، 76 - 82 ) ، و همانها در اكثر ترجمه‌هاى كهن كه ما بررسى مىكنيم نيز ديده مىشود ، اما وجود اين نمونه‌ها ، براى آن كه كتاب را متعلق به قبل از سدهء 5 ه . بدانيم كافى نيست ، بلكه به عكس ، نوع كلمات عربى و شيوهء به كار بردن آنها ، نشان از انس بيشتر مترجم و لاجرم عامهء خوانندگان با واژه‌هاى عاريتى عربى دارد ، چنان كه پندارى در آغاز يا حتى اواخر قرن پنجم هجرى مىزيسته‌اند . در اين كتاب ، آزادى نسبى مترجم در انتخاب ساختارهاى نحوى و عدم پايبندى او به معادل‌هاى دقيق ، موجب مىشود كه نتوانيم مقدار تأثيرپذيرى او را از ترجمه‌هاى ديگر ، و به خصوص از ترجمهء رسمى بسنجيم . وجود برخى كلمات مشابه نيز راه‌گشا نيست ، زيرا اين كلمات به هرحال ميان نويسندگان خراسان بزرگ متداول بوده است و ناچار امكان آن هست كه در همهء كتابها تكرار شود . آثار گويشى نيز به همين سبب ، و نيز به علت آنكه خاستگاه هيچ‌يك از مترجمان در سرزمين وسيع خراسان معلوم نيست ، كمكى نمىكند . مرحوم رجائى كوشيده است اين اثر را به صورت شعرى جلوه دهد كه بيشتر به اوزان هجايى كهن است ، و گاه نيز در اوزان عروضى . ما از اوزان هجايى فارسى آن‌قدر اطلاع نداريم كه بتوانيم اين اثر را نيز به قياس آن دانسته‌ها ، شعر به شمار آوريم . پژوهش و كوشش استاد مرحوم هنوز كاملا قانع‌كننده نيست . در هرحال ، چه اين اثر شعر هجايى باشد و چه نباشد ، از نظر كار ترجمه يك امر مسلم به نظر مىرسد و آن اين است كه مترجم همهء كوشش خود را وقف آن كرده كه ضرب و ايقاع آيات الهى را ، در آن
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 84 | آذرتاش آذرنوش