فقيهان خراسان مؤيد گرديده است و لاجرم براى هر مترجم دلگرمى و پشتوانهاى بىمانند است .
آنچه در كار ابو الفتوح مىتوان ملاحظه كرد ، آن است كه وى ، به راستى زحمت ترجمهء مجدد قرآن را به خود نداده ، بلكه در درجهء نخست به همان ترجمهء رسمى اعتماد كرده است . و اين امرى ظاهرا رايج بوده و معقول نيز همين شيوه است . اما در عمل ، برخى دشوارىها پيش مىآيد كه مترجم ناچار است بهگونهاى ، از پس آنها برآيد . اين دشوارىها عموما در دو محدوده قرار مىگيرند : نخست آنكه ممكن است مترجمان گذشته در برخى جاىها دچار لغزش شده باشند . در اين صورت بديهى است كه مترجمان بعدى ناچاراند خود ترجمه را اصلاح كنند ؛ ديگر آنكه مترجم نخست ناچار قرآن كريم را از ديدگاه مذهب خود مىفهميده و تفسير و سپس ترجمه مىكرده ؛ دانشمندان قرنهاى بعد كه بر آن كار اعتماد داشتند ، البته در مقابل ترجمههايى كه با مذهب ايشان همساز نبود بىتفاوت نمىماندند و كلمات ، و حتى گاه عباراتى را كه خود مىپسنديدند ، بهجاى معادلهاى كهن مىگذاشتند . ما نمونهء اين كار را پيش از اين هم ديدهايم ( مثلا قرآن شمارهء 4 ) ، عامل ديگرى هم كه در تغيير جزئى برخى معادلها مؤثر مىافتاد ، همانا قراءات مختلف قرآن كريم بود : اى بسا فعل كه برخى معلوم و برخى مجهول خواندهاند ، و اى بسا كلمهء مفرد كه به قرائت برخى ، جمع است .
با اين همه نبايد پنداشت كه اختلاف مذهب يا اختلاف در تفسير و خاصه شأن نزول آيات پيوسته موجب اختلاف در ترجمه نيز مىشده است . مترجمان در بسيار جاىها مىتوانستند كلمه را همچنان گنگ و نامعين ترجمه كنند و سپس در تفسير ، معانى گوناگون آن را شرح دهند . مثلا « ناگرويدگان » ممكن است منافقان ، معارضان يكى از غزوها ، بتپرستان يا حتى جهودان باشند ، اما در ترجمه ، كلمهء ناگرويدگان ، با همان گنگى و نامعلومى ، در همهء تفاسير ، خواه سنى و خواه شيعى ، باقى مىماند . گاه گنگى را - در جاىهايى كه كار برايشان تنگ مىآمد - به حد اعلى مىرساندند ، مثلا غالب مترجمان ، آيهء ثمّ
عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
را كه بسيار مسألهانگيز است ، به « او بر عرش مستوى شد » ترجمه كردهاند ، حال آنكه از اين جملهء فارسى هيچمعنايى نمىتوان به دست آورد .