را به متأخرترين زمان ممكن ، مثلا قرن ششم متعلق بدانيم . براى توضيح امر ، به يك نمونه اشاره مىكنيم :
شنفشى ، 117 : ايشان آن منافقاناند كه داند خداى آنچ اندر دلهاشان است از شكّ و نفاق . بگرد اى محمد [ ص ] از ايشان و پندى نيك بدهشان ، او بگوى ايشان را اندر تنهاى و خلوتشان گفتارى محكم بتهديدى محكم .
اينك به قياس با ترجمهء رسمى ملاحظه مىشود كه آنچه به عنوان تفسير بر ترجمه افزوده ، عربى است :
ترجمهء رسمى ، 2 / 305 : ايشانند آن كسها كه داند خداى آنچه اندر دلهاى ايشان است .
روى بگردان از ايشان و پند ده ايشانرا اندر تنهاى ايشان گفتارى رسيده .
ما فرض كرديم كه ترجمهء رسمى بيش از 4 درصد كلمهء عربى ندارد ، اما كلمات عربى اين كتاب به 10 تا 12 درصد مىرسد ؛ حالتى كه در نمونهء بالا ملاحظه مىشود ، در سراسر كتاب جارى است .
تا آنجا كه در مسير ترجمه پيش مىرويم ، واژگان اين مترجم با واژگان ترجمههاى كهنتر قرآن ، خاصه ترجمهء رسمى يكى است : دوزخ و بهشت و فريشته ، و نيز ديو به جاى شيطان و پرى به جاى جنّ ، در سراسر كتاب يافت مىشود ، با اين همه گاه به گاه ملاحظه مىشود كه مترجم كلمههاى اصلى عربى را به فارسىها ترجيح داده است .
مثل ابليس را در آيهء 76 / نساء ، به همين صورت حفظ كرده ( ص 119 ) ، حال آنكه در ترجمهء رسمى ( 2 / 37 ) ديو ترجمه شده ؛ نيز براى جن كه غالبا به پرى برگردانده ، در آيهء 100 / انعام ، ابليس آورده ؛ فعل استكبروا ( مثلا 40 / اعراف ) را كه مترجمان تفسير بزرگ پيوسته به « بزرگمنشى كردند » برگرداندهاند ، اين مترجم « كبر آورده باشند » ترجمه كرده ( ص 178 ) . . . .
ما پيش از اين از تحول واژگان ترجمهها و گرايش تدريجى آنها به كلمات عربى صحبت كردهايم . در كتاب حاضر بهخوبى آشكار مىشود كه گرايش به عربى ، در متن ترجمهها بسيار كمتر است تا در متون تفسيرى . سبب نيز بهگمان ما ، آن است كه مترجمان ، تقريبا هميشه از ترجمههاى كهنتر استفاده مىكردهاند و تحت تأثير آنها قرار مىگرفتهاند ، مقايسهء ترجمهء زير از متن شنقشى با آنچه در ترجمهء رسمى آمده ، اين
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص١٥٦