4 - تحت تأثير عوامل مذهبى و دينى قرار نمىگيرد هر كس هر دين و آيينى داشته باشد فطرتش با ديگران يكسان است .
5 - تحت تأثير عوامل سياسى قرار نمىگيرد ، مردم دو مملكت كه از حيث سياست در دو قطب مقابل هم قرار دارند از حيث امور فطرى با هم تفاوتى ندارند .
6 - عوامل اقتصادى در امور فطرى اثر نمىگذارد كه يك جا باشد و در جاى ديگر نباشد .
7 - تحت تأثير عوامل اجتماعى قرار نمىگيرد .
8 - عادات و رسوم مختلف در فطريات اثرى ندارد .
9 - امور فطرى نيازى به تعليم ندارد و در نهاد انسانها هست از خارج القاء نمىشود .
10 - فطريات بشر در اثر تبليغات هر چند دامنهدار و وسيع باشد از بين نمىرود و ممكن است از آثر آن بكاهد مانند يك لامپ قوى كه در زير پردههائى بسيار ضخيم قرار گيرد اصل نور از بين نمىرود همين كه پردهها كنار رفت نور خودنمائى مىكند .
و خلاصه در يك جمله كه جامع ده نشانه فوق است امور فطرى استثناء بردار نيست و در نهاد همه انسانها هست مانند اينكه بشر فطرتا از ظلم و ستم بدش مىآيد و ظلم و ستم را بد مىداند و اينكه مىبينيم در بعضى موارد ظلم و ستم را تقبيح نمىكنند براى اين است كه در مصداق اشتباه مىكنند و ظلم را ظلم نمىبينند .
مقدمهء دوم :
فطرت اشتباه نمىكند و به قول بزرگان فطرت معصومه است انسان گرفتار هنگامى كه دستش را از عوامل طبيعى كاملا كوتاه ببيند در نهاد خود مىيابد كه قدرتى هست كه بتواند او را از گرفتارى نجات دهد اين دريافت درونى و اين توجه فطرى نمىشود اشتباه باشد بلكه اين توجه فطرى دليل قاطعى است بر وجود آن قدرت لا يزال و براى روشن شدن اين مقدمه از روايت زير استمداد مىكنيم :
« قال رجل للصادق ( ع ) يابن رسول الله دلنى على الله ما هو ؟ فقد كثر على المجادلون و حيرونى فقال له : يا عبد الله هل ركبت سفينة قط ؟ قال نعم . قال فهل كسر بك حيث