2 . تفسير نشدن تمام قرآن ؛ « 1 »
3 . سادگى و بىپيرايگى ، در حدى كه براى حل مشكل يا بر طرف ساختن ابهام ، عبارتى كوتاه و بيانى رسا در غايت ايجاز ارائه مىشد ؛ مثلا اگر از يكى از آنان پرسيده مىشد : معناى
. . . غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ . . .
« 2 » چيست ؟ فورا پاسخ مىداد : گناه نكنيد ، و در جست و جوى اشتقاق كلمه يا شاهد و دليل نبودند « 3 » و در بسيارى از مواقع تنها به معناى لغوى با كوتاهترين لفظ اكتفا مىكردند ؛
4 . اختلاف نداشتن در مسائل فقهى و كلامى ؛
5 . پيراستگى از تفسير به رأى ؛ يعنى صحابه در ارائه مطالب تفسيرى از استبداد به رأى دور بودند ؛ زيرا اين كار تعصبى كور كورانه بود و به خدعه گرى نياز داشت كه چهرههاى برجسته صحابه از آن مبرّا بودند ؛ « 4 »
6 . مفسران در اين دوره براى تفسير آيات بيشتر به مشاهدات ، نقل و آنچه شنيده بودند تكيه مىكردند ؛
7 . افزون بر روش نقلى استناد به لغت و اشعار عرب نيز در ميان تفسير صحابى - بويژه تفسير ابن عباس - وجود دارد .
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . مائده ، 3 .
( 3 ) . محمد هادى معرفت ، التفسير و المفسرون في ثوبه القشيب ، ج 1 ، ص 308 .
( 4 ) . همان .