تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آشنايى با تاريخ تفسير و مفسران ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
بىشباهت به بحث نشانه شناسى نيست ، مطرح شده ؛ به اين صورت كه با بررسى مجموعه‌اى از آيات قرآن روشن مىشود كه آيات مرتبط با هم داراى يك عنصر مشترك هستند كه محور اصلى بحث بر آن قرار گرفته . اين نوع برداشت از قرآن در ميان پيشينيان به صورت بسيار جزئى مطرح بوده ؛ اما در عصر حاضر به صورت مستقل با عنوان تفسير ساختارى قرآن كريم مطرح است . اين نوع تفسير نه تفسير موضوعى است كه مفسّر با استفاده از آموزه‌ها و آيات مختلف قرآن در جست و جوى يك موضوع خاص باشد ، و نه تفسير ترتيبى است كه از آغاز قرآن با يك سوره آن را به ترتيب آيات تفسير كند . دكتر محمود بستانى ، اديب و قرآن پژوه عصر حاضر ، به سامان بندى اين شيوه در تفسير با عنوان « المنهج البنائى في التفسير » پرداخته و تفسيرى را در پنج جلد با عنوان التفسير البنايى للقرآن الكريم به رشته تحرير در آورده است . شايد در يك تعريف ساده بتوان گفت : تفسير بنايى ، سير در متن قرآن در ضمن سوره و به دست‌آوردن يك هدف براساس بناى خاص لغوى است كه در ارتباط بين نص آيات و موضوعات و عناصر آن شكل مىگيرد . بر اين اساس ، يك سوره از قرآن ، يك نص مرتبط با هم است كه مقاطع ، موضوعات ، عناصر و ادوات آن با هم ارتباط كامل و هماهنگ دارند . « 1 » در اين شيوه مفسّر مىكوشد كه محور اصلى آياتى را كه با هم مرتبط هستند ، كشف كند كه با اين مسئله فلسفه بسيارى از مسائل پاسخ داده مىشود . او دربارهء نظم قرآن كريم در 114 سوره مطرح مىكند كه چرا هر سوره موضوعات مشخصى را پيش مىكشد . گاهى در سوره ديگر همان موضوع تكرار مىشود و در صورت تكرار ، سياق آن با سياق مطرح شده در سوره ديگر متفاوت است ؛ مثلا اينكه چرا
هامش
( 1 ) . محمود بستانى ، المنهج البنايى في التفسير ، ص 13