1 . بيان المعانى على حسب ترتيب النزول ، تاليف عبد القادر ملاحويش آل غازى ( حنفى اشعرى ) كه در تاريخ 1355 ق تمام قرآن را در شش مجلد ( دوازده جزء ) تفسير كرده . ايشان آيات را با تحليل و بررسى همراه با روايات اسباب نزول تفسير مىكند . روش عملى او اينگونه است كه در آغاز معانى آيات را بيان مىكند و پس از تحليل ، آياتى كه ناظر به آن باشد با ذكر ناسخ و منسوخ توضيح مىدهد ؛
2 . تفسير الحديث ، تاليف محمّد عزّة دروزه نابلسى ( مالكى اشعرى ) . تاريخ وفات وى 1400 ق است . مؤلف مطابق ترتيب نزول تفسير تمام قرآن را در شش مجلد ( دوازده جزء ) نگارش نموده و از سورهء حمد و علق آغاز و به سورهء نصر ختم كرده است . در تفسير هر آيه ، آياتى كه در فهم آن دخالت دارد ، مطرح مىكند . اين روش ، خود به نوعى تفسير قرآن به قرآن شمرده مىشود . وى در آغاز هر سوره به فضيلت آن و دسته بندى موضوعات مىپردازد . مؤلف در تفسير آيات ، به لغات و واژگان آن ، سياق آيات ، روايت شأن نزول و تبيين و تفسير آن به شكل تعليقه مىپردازد . در اين تفسير مباحث اجتماعى و تاريخى پىگيرى مىشود . اين تفسير مقدمهاى در چهار فصل در مباحث علوم قرآنى دارد كه ساختار و وحيانى بودن قرآن ، جمع ، تدوين و قرائات ، روش فهم و تفسير قرآن را بررسى كرده و در فصل چهارم تعليقاتى بر تفاسير و روشهاى آنها زده است ؛
3 . پايه پاى وحى ، از مهدى بازرگان ، تفسيرى تدبّرى براساس ترتيب نزول است .
اين تفسير ناقص بوده و شانزده گروه از آيات را مطابق ترتيب نزول با نظم خاصى تفسير مىكند و پس از آن به مباحث علوم تجربى مىپردازد .
تفاسير علمى
همزمان با رشد علوم تجربى و گسترش مكتب پوزيتيويسم ، بسيارى از دانشمندان كوشيدند تا دين و متون دينى از جمله قرآن را متناسب با عصر حاضر معرفى كنند .