چنان كه گفته شد ، مهمترين تمايز تفسيرى ايشان ، همان روايات رسيده از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است ( تفسير روايى ) و از آنجا كه او از محدثان بنام عصر خود بوده ، روايات را با سند و ثبت نام روات ذكر كرده است . آغاز رواياتى كه نقل كرده ؛ « حدثنى » يا « حدّثنا » است . اگر روايت از يك نفر شنيده باشد ، مىگويد « حدثنى » و اگر هم خود و هم ديگرى شنيده باشد ( و آن را نقل كرده باشند ) با « حدّثنا » روايت را آغاز مىكند . « 1 »
ايشان غير از روايات ، از منابع ديگر نيز بهره برده كه اين باعث شده است تا دامنهء تفسيرش مقدارى فراتر از نقلى محض باشد ؛ بلكه گاهى به تحليل نيز مىپردازد . به نمونههايى از منابع ديگر كه در تفسير طبرى به كار رفته است ، اشاره مىشود .
ادبيات : ايشان در ذيل آيه
ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ . . .
« 2 » گويد :
و جهان : احدهما ان يكون اريد به « ثم انتم يا هؤلاء » فترك « ياء » استغناء بدلالة الكلام عليه كما قال
يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا
و تأويله « يا يوسف اعرض عن هذا . . . » الوجه الآخر ان يكون معناه ثم انتم قوم تقتلون انفسكم فيرجع الى الخبر عن انتم و اعترض بينهم و بين الخبر عنهم بهؤلاء كما تقول العرب : انا هذا اجلس ؛ « 3 » در اينجا براى توجيه وسط واقع شدن كلمه « هؤلاء » به دو وجه ادبى اشاره مىكنند : يا اينكه « يا » حرف ندا در تقدير است يا اينكه « تقتلون » خبر انتم مىباشد و « هؤلاء » معترضه بين مبتدا و خبر آمده است .
وى شواهدى از كلام عرب نيز مىآورد .
لغت : در ذيل آيه شريفه
. . . وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ . . .
« 4 » گويد :
و العدل في كلام العرب بفتح العين « الفديه » ؛ « 5 » واژه عدل در كلام عرب به معناى فديه و عوض آمده است .
هامش
( 1 ) . واژه « ثنا » كه در سند اين كتاب مشاهده مىشود ، مخفف « حدثنا » است .
( 2 ) . بقره ، 85
( 3 ) . محمد بن جرير طبرى ، جامع البيان ، ج 1 ، ص 369
( 4 ) . بقره ، 48
( 5 ) . جامع البيان ، ج 1 ، 268