كردهاند . ايشان مىگويد : قدح و مدحى درباره فرات به دست ما نرسيده است ؛ لكن اخبارش موافق روايات معتبرى است كه در كتابهاى ما موجود است و حسن ضبط ايشان نشان مىدهد كه مؤلف آن شخصى مورد اطمينان بوده . « 1 »
مشايخ فرات بن ابراهيم را بيش از صد و بيست نفر ذكر كردهاند كه از جمله آنان حسين بن سعيد اهوازى معروف مىباشد كه در سلسله سندها نام آنان آمده است .
كتاب اخير را شخصى به نام « محمد الكاظم » به خوبى تحقيق كرده و وزارت ارشاد ايران نيز آن را به چاپ رسانده است .
تفسير فرات را يكى از علماى آذربايجان به نام شيخ يوسف بنابى رحمه اللّه تحت عنوان ثمرة الفؤاد در ترجمه و شرح تفسير فرات كوفى ترجمه كرده كه جلد اول آن چاپ شده است . شايد ايشان به اخبار و تفسير روايى علاقه داشته و فكر كرده است اگر اين كتاب ترجمه شود و در اختيار مردم قرار گيرد ، براى محكم شدن اعتقاد مردم به ولايت خوب است . « 2 »
اين تفسير با اينكه تفسيرى ولايى است و به تقويت اهل بيت عليهم السلام و مصاديق آن در قرآن مىپردازد ، دو مشكل اساسى در آن به چشم مىخورد :
1 . روايات تفسيرى نظم خوبى ندارند ؛ مثل رواياتى كه دربارهء يكى از آيات سوره مائده است ، پراكنده در جاهاى مختلف ( مثلا در سوره بقره يا آل عمران ) آمده . ممكن است پنج روايت براى تفسير يك آيه باشد ، كه دو روايت ذيل همان آيه است ؛ اما سه روايت ديگر را بايد در جاهاى مختلف جست و جو كرد ؛
2 . مشكل ديگر تقطيع سند و حذف اسانيد است . احتمال دارد كه به دست نويسندگان اين كتاب ، سندها حذف شده باشد .
هامش
( 1 ) . مقدمه تفسير فرات كوفى ، ص 24
( 2 ) . آشنايى با تفاسير قرآن مجيد و مفسران ، ص 40