فصل دوم : جايگاه و نقش روايت در تفسير
2 - 1 - ضرورت بحث
نخستين و مهمترين پرسشى كه پيش از بازكاوى روايات تفسيرى به ميان مىآيد مسالهء جايگاه و نقش سنت ، به ويژه روايات تفسيرى ، در تفسير قرآن است و اين كه اساسا آيا يك مفسر در تفسير آيات قرآن ، كه به منزلهء بيان مراد خداوند است ، مىتواند به روايات تفسيرى استناد كند ؟ ، وانگهى ، در فرض قول به عدم جواز اين امر ، تكليف چند هزار روايت تفسيرى چه مىشود ؟ و چنانچه استناد تفسير به روايات را ناروا ندانستيم ، آيا حكم به جواز آن بكنيم يا قائل به وجوب باشيم ؟ و در هر صورت ، ميزان و نوع كارآيى آن در تفسير چگونه و در چه حدى است ؟
پرسش ديگرى كه در اين زمينه رخ مىنمايد آن است كه با توجه به اين نكته كه بيشتر روايات تفسيرى از گونهء خبر واحدند و چنين خبرى غالبا مايهء گمان است و نه يقين ، آيا ملاك ارزشگذارى و اعتبار يا عدم اعتبار روايات تفسيرى با معيارهاى ارزشگذارى در روايات فقهى يكسان است ؟ چه ، اگر غير از اين باشد ، حجم انبوهى از روايات تفسيرى ، به دليل آنكه از نوع خبر واحدند ، اعتبار خود را از دست خواهد داد .
پرسشهاى ياد شده در بارهء روايات تفسيرى ، آنگاه جدّىتر مىشود كه بدانيم ، شمار زيادى از تفاسير روايى گرفتار ضعف سندى مىباشد ، آنگونه كه استاد بزرگوار آية اللّه