نسبت ميانهء اسماى حروف و مسمّيات اجمال و تفصيل است ، چنانچه ميانهء حدّ عقلى و محدود « 1 » ، على ما قد استبان فى فنّ الميزان . آنچه در صورت تفصيلى اسمى ظهور دارد ، باطن صورت اجمالى مسمّاست . تسميهء فضل « 2 » اسم بر مسمّا به « 3 » « بيّنات » از اين جهت است . و بيّنات « 4 » به قسمت اولاى ثنايى « 5 » منقسم مىشود به : يكى و دو ؛ « 6 » آنچه يكى باشد ، جز « الف » نتواند بود « 7 » مانند بيّنات : « باء » « 8 » و « تاء » « 9 » و « ثاء » « 10 » و « حاء » « 11 » و نظايرها « 12 » ؛ و آنجا « 13 » كه دو تا باشد ، از آن دو يكى البتّه حرف مدّ بوده باشد ، الّا « الف » كه حرف مدّ در بيّنات او مدخل ندارد ؛ و « عين » و « غين » كه حرف « 14 » مدّ آنجا هست ، امّا نه به صورت مدّى . پس اين تقسيم « 15 » به تثليث اقسام ، ثلاثى مىشود . و پيش بعضى « 16 » از ارباب اين فنّ ، بيّنات على العموم دو حرف ؛ و در « باء » « 17 » و « تاء » و « ثاء » « 18 » و اشباهها « 19 » ، همزهء « 20 » آخر اسم معتبر مىباشد ؛ بنا بر آنكه گروهى از علما ، همزه را حرفى ديگر اعتبار كردهاند وراى « 21 » الف . و حروفى كه بيّنات واقع مىشود ، هشت حرف است كه در عالم حرفى ، حملهء عرش اظهار بطون و صور تفصيليهء اسماى حروف ايشاناند ؛ همچنانكه در عالم جملى « 22 » وجودى ، حاملان عرش هشتاند « 23 » :
/ 166 / ؛ تركيب « الودّ منيف » « 25 » جامع همه است ؛ و اينها به اعتبار جامعيت حروف مدّ و حروف داير ، اصول كلّيهء « 26 » حروفاند « 27 » .