تفسير سورهء توحيد كه مترجم از كلام شيخ رئيس است
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
قُلْ هُوَ اللَّهُ
- بايد دانست كه « هو » ى مطلق آنست كه هويّتش موقوف بر غير خود نباشد . زيرا هر آنچه هويّتش حاصل ومستفاد از غير خود باشد ، تا اعتبار وملاحظهء همان غير نشود ، آن شئ هويّت ندارد . وهر آنچه هويّتش بسبب ذات خويش باشد ، أو را « هو » گويند ، وصاحب هويّت اوست ، خواه ملاحظهء غير واقع شود يا نشود . لكن هر آنچه ممكن باشد ، وجودش بايد ناشى از غير باشد ، وهر آنچه وجودش ناشى از غير باشد خصوصيت وجودش از غير است ، وهويّتش همين است . پس ممكن هويّتش از غير است ، وهر آنچه بذات خودش هويّت داشته باشد واجب الوجود است .
وايضاً هر آنچه ماهيتشان مغاير وجود باشد ، بالضرورة بايد چنان وجود ناشى از غير بوده باشد ، نبايد هويّت وماهيتش از نفس خود بوده باشد . پس لذاته چنين شئ هوى مطلق نيست ، بعلت تغاير وجود وماهيتش .
بناء على هذا ، واجب الوجود آنست كه هيچ هوى نباشد سواي هويّت مطلقهء ايشان ، يعنى ماهيت ووجودش عين يكديگر باشند . وهر آنچه غير اين مفهوم باشد آن شئ را « هو من هو » نمىيگويند ، بلكه هويتش در غير خويش است . وامّا واجب الوجود آنست [ كه ] هويت مطلقهاش لذاته هو من حيث هو باشد ، بلكه ذاتشان هوى باشد كه [ از