از براى اثبات مطلوب بقوله : « و المشاهدة البصرية باقية مع النّور المدبّر » تا گمان برده نشود كه شايد آن مشاهده بعد از رجوع به بدن بعينه باقى نمانده باشد . قوله : و من جاهد فى اللّه حقّ جهاده و قهر الظّلمات ، رأى أنوار العالم الاعلى مشاهدة اتمّ من مشاهدة المبصرات هاهنا . « 1 » زيرا كه مبصرات آن عالم الطف است و المبصرات اين عالم در او نه الطف اتم است از او نه اكثف . قوله : فنور الانوار و الانوار القاهرة « 2 » مرئيّة برؤية النّور الاسفهبد [ و مرئيّة ] برؤية بعضها بعضا . « 3 » يعنى انوار قاهره مرئى مىشوند انوار مدبرهء مجردهء اسفهبديه را ، از جهت مناسبت انوار مدبرهء مجرده به ايشان در تجرد و نوريت ؛ و بعضى انوار قاهره بعض ديگر را « 4 » نيز مىبيند از جهت نوريت و عدم خست حجاب ميان ايشان و تجرد جميع انوار قاهره . قوله : و الانوار المجرّدة كلّها باصرة . و ليس بصرها يرجع الى علمها ، بل علمها يرجع الى بصرها . « 5 » يعنى انوار مجرده مىبيند جميع موجودات اين عالم را ، بلكه خواطر قلبيهء ملكيه و شيطانيه را نيز ادراك مىكند [ [ زيرا كه ايشان از علائق « 6 » جسمانيه كه مانع ادراك امور غايبه از حس است مجرداند ، و امورى كه موجود نشده است و در زمان مستقبل خواهد شد علم به وجود آن على التفصيل دارند : كه امر فلانى در زمان كذا و در محل كذا به اين اسباب خواهد شد . و اما آنچه بالفعل است آن را [ به ] مشاهدهء حضوريهء اشراقيه ادراك مىكند « 7 » و رؤيت ايشان عين اليقين است جميع اشياء را ، و علم ايشان مانع بصر ايشان نيست « 8 » به خلاف محجوبان ، مثلا علائق « 9 » حسيه مانند مايان كه بصر ما مانع علم ما است در ادراك معقولات ، و علم ما مانع بصر ما است در ادراك محسوسات ؛ مانند علم ما به ضوء و لون زيرا كه شخصى كه كور است او را علم به ضوء و لون حاصل نمىشود ، و انوار مجرده و جميع موجودات مىبيند چنانچه ما ضوء و لون را مىبينيم ] ] ، « 10 » كما قال اللّه تعالى :
« 11 » و قال جل