نه قوت ديگر . قوله : و إنّما لا يرى اشياء قبل المفارقة ، لأنّ الشيء قد يعرض له ما يشغله عن ابصار ما من شأنه أن يبصره ، و الشاغل فى حكم الحجاب . « 1 » جواب سؤال مقدر است . و تقرير سؤال اين است كه چون باصره نور اسفهبد است و او در عالم انوار است ، بايد كه قبل از مفارقت بدن نيز احوال اشياى موجودهء آن عالم را تواند ديد ؟ جواب اين است كه اگر چه نور اسفهبد در عالم نور است و ليكن به سبب اشتغال مدبّر بدن از ادراك آن عالم محجوب شده است و بعد از قطع تعلق از بدن - كه مانع و حجاب بالكليه دفع مىشود - ادراك معقولات بر وجه اتم او را حاصل مىشود ؛ و بعد از ضعف مانع - كه به سبب رياضات بدنيه يا اشتغال به علوم عقليه « 2 » به وقوع مىآيد - يا بعد از خلع بدن - كه به اكتساب حاصل شده باشد - يا در اصل فطرت ، اشتغال به بدن مانع ادراك آن عالم نتواند شد ، مانند اكثر انبيا . البته ادراك بعضى از امور عقليه به قدر مناسبت و استعداد نفس ميسر مىشود . قوله : و قد جرّب اصحاب العروج للنفس مشاهدة صريحة اتمّ ممّا للبصر فى حالة انسلاخ شديد عن البدن ، و هم متيقّنون حينئذ بأنّ ما يشاهدون من الامور ليست نقوشا [ [ منطبعة ] ] « 3 » فى بعض القوى البدنيّه ، « 4 » [ [ بل يجزمون « 5 » بأنّها ذوات قدسية قائمة بذواتها دون محل و زمان و مكان ] ] « 6 » و المشاهدة البصرية باقية مع النّور المدبّر . « 7 » مراد از « اصحاب عروج » انبيا و حكمااند كه بعضى اوقات ايشان خلع بدن نموده ادراك عالم نور مىكردند ، چنانچه منقول است كه سيد كائنات ، صلوات اللّه عليه ، بعضى اوقات در زمان نزول وحى آن چنان از خود بى خبر مىشدند و حواس ايشان معطل مىشد كه صحابه خيال مىكردند كه خواب كردهاند و بعد از لحظهاى به حال آمده آيات منزله را مىخواند [ ند ] . و افلاطون و حكماى سابق نيز بعد از خلع بدن چيزى را كه ادراك مىكردند در حال تعلق به بدن آن را بعينه بيان مىكردند . و ايشان در آن زمان كه ادراك آن امور مىكردند به حدس صحيح مىدانستند كه اين نفوس منطبعه در قواى بدنيه نيست . « 8 » بلكه ذوات قدسيه قائم به ذواتها است كه در مكان نيست . و تأكيد نموده است ، مصنف قدس سره ،
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص١٤٣
هامش
( 1 ) حك . كربن 2 ، ص 213 ، س 5 و 6 .
( 2 ) لفبيه ( ن ) .
( 3 ) شيرازى ، ص 472 ، س 12 .
( 4 ) من البذنية ( ن ) .
( 5 ) يحدسون ( ن ) .
( 6 ) شيرازى ، ص 472 ، س 12 و 13 .
( 7 ) حك . كربن 2 ، ص 213 ، س 7 الى 10 .
( 8 ) است ( ن ) .