سلسلهء كائنات را سببى نيست * جز شكن زلف مشكبوى محمد ( ص )
باد صبا ، اى رسول يثرب و بطحا * خيز و قدم نِه به جست و جوى محمد ( ص )
بر رخم از خون دل دو رود روان بين * تحفه رسان اين درود ، سوى محمد ( ص )
چشم رَمَد ديده [ 19 ] بر ره است ، كرم كن * كُحل جلائى ز خاك كوى محمد ( ص )
دولتِ « جامى » بس اين كه مىگذراند * عمر گرامى به گفت و گوى محمد ( ص )
ليس كلامى يفى بنعت كماله * صَلّ الهى على النبىّ و آله « 1 »
نعت رسول اكرم ( ص )
اختر برج شرف كاينات * گوهر دُرج صدف كاينات
جنبش اول ز محيط قدم * سلسله جنبان وجود از عدم
كلك عنايت چو رقم ساز كرد * از همه پيش ، اين رقم آغاز كرد
مطلع ديباچهء اين ابجد است * بيشترين حرف كه در احمد است
نقطهء وحدت چو قد افروخته * از پى احمد الفى ساخته
كرده چو قطر آن الف مستقيم * دايره غيب هويت [ 20 ] دو نيم
نيمى از آن قوس جهان قدم * قوس دگر ممكن رو در عدم
بر هدف انداخته از دست و پا * زين دو كمان تير ، زهى شست پا
صدر نشين اوست درين پيشگاه [ 21 ] * « كنتُ نبيّا » بود آن را گواه
بود ز رخ شمع نبوّت فروز * آب نديده گِل آدم هنوز
رفعت ازو منبر افلاك را * رونق ازو خطبهء « لولاك » را
جز پى آن شاه رسالت مآب * چرخ نزد خيمهء زرّين طناب
جز پى آن شمع هدايت پناه * ماه نشد قبّهء اين بارگاه
هامش
( 1 ) ديوان كامل جامى ، ويراستهء هاشم رضى ، انتشارات پيروز ، تهران ، ص 95 .