گر به مراحل ز عرش دارمش اعلا * نيست غلوّ در علوّشان محمد ( ص )
شد صدف گوش و هوش عارف و عامى * پر گهر از لعل دُر فشان محمد ( ص )
ليس كلامى يفى بنعت كماله * صَلّ الهى على النبىّ و آله
صبح هدى تافت از جبين محمد ( ص ) * عرصهء دنيا گرفت دين محمد ( ص )
گشت به فحواى مارميت [ 17 ] هويدا * سرّ يد اللّه ز آستين محمد ( ص )
از پس و از پيش هر چه بوده و باشد * ديده عيان چشم تيزبين محمد ( ص )
طوق نِه گِردن سران جهان است * حلقهء گيسوىِ عنبرين محمد ( ص )
نقد همه كائنات آمده قاصر * از ثَمَن گوهر ثَمين محمد ( ص )
تخت نشانان تاج بخش كشيده * باج گدايان ره نشين محمد ( ص )
غير خدا ، آفرين كسى نشناسد * در دو جهان حدّ آفرين محمد ( ص )
ليس كلامى يفى بنعت كماله * صَلّ الهى على النبىّ و آله
هر كه نه رو آورد به راه محمد ( ص ) * كى بودش راه در پناه محمد ( ص )
هست برون از دو كَون اگر چه به ظاهر * خاك مدينه است تكيهگاه محمد ( ص )
داد ز خيل مسوّمين [ 18 ] مددش حق * ضعف چو شد لاحق سپاه محمد ( ص )
كوكبهء حسن آفتاب شكسته است * شعشعهء طلعت چو ماه محمد ( ص )
چون گه دعوت زبان گشاده به دعوى * بوده حجر تا شجر گواه محمد ( ص )
با گنه همچو كوه ، چشم شفاعت * باشدم از عفو كوه كاه محمد ( ص )
خرمن شور و شر تمام بشر را * نيم شرر بس ز برق آه محمد ( ص )
ليس كلامى يفى بنعت كماله * صَلّ الهى على النبىّ و آله
مطلع صبح صفاست روى محمد ( ص ) * منبع احسان و لطف خوى محمد ( ص )
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 90
مساهمون: احمد احمدى بيرجندى
ص٩٠