جهان را علّت غائى وجودش * وجود جمله موج بحر جودش
محمد ( ص ) ، تاجدار تخت كونين * دو كَون از وى پر از زيب و پر از زين
شكست آموز كار لات و عُزّى [ 13 ] * نگو نسارى از او در طاق كسرى [ 14 ]
عرب را زو برآمد آفتابى * كه از وى صبح هستى بود تابى
ز شرع او كه مهر انور آمد * جهان را مهر بالاى سر آمد
ميان آب و گل آدم نهان بود [ 15 ] * كه او پيغمبر آخر زمان بود
نه در دستش همين شق القمر بود * به هر انگشت از اينش صد هنر بود
سحابش بود بر سر تازيانه * چو ديد آن خلق و حسن جاودانه
سپندى سوخت در دفع گزندش * به بالا جمع شد دود سپندش
كسى از چشم بد خود نيستش باك * كه خواند « ان يكاد [ 16 ] » ش ايزد پاك
در آن عرصه كه نور جاودان است * بُراق جان در او چابك عنان است [ 17 ]
جنيبت تا به حدّى پيش رانده * كه از پى سايه نيزش باز مانده
تعالى اللّه چه قالب ؟ اصل جانها * دوان در سايهء لطفش روانها
زهى قالب ، نه قالب ، جان عالم * نه تنها جان و بس ، جانان عالم
در آن قالب كسى كاين جانش باشد * به گردون بر شدن آسانش باشد « 1 »
پى نوشتها
[ 1 ] - عنقا : سيمرغ كه آن را بر انسان كامل و عقل فعّال منطبق دانستهاند .
[ 2 ] - معبد عيسى : آسمان چهارم .
[ 3 ] - تجرّد : برهنه شدن و در اصطلاح ترك دنيا و قطع علايق ( غياث اللغات ) .
[ 4 ] - منظور جهاد با نفس امّاره است .
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 498 .