شب معراج از نعل بُراق برق رفتارش * به گردون مهر و ماه و زهره و مريخ شد انور
ز لطف و التفات نطق و اعجازش شود بىشك * حجر ناطق ، شجر ذاهب ، قمر منشق روان اختر [ 3 ]
ز خُلق و روى و فيض و خوى او گرديده آماده * بهشت و حور و غلمان و نعيم و چشمهء كوثر
دم عيسى ، كف موسى ، فن داوود و حسن حضرت يوسف ( ! ) * بود اندر زبان و دست و بازو و رخش مضمر [ 4 ]
ز حلم و حزم و عزم و از فروغ راى او باشد * زمين ساكن ، هوا ثابت ، فلك داير ، قمر انور [ 4 ]
ز آدم تا به خاتم آنچه جمله انبيا را بُد * قضا در حلقهء فرمان او كرده چو انگشتر
ز تورات وز انجيل و زبور و جملهء فرقان * نعوت او بود روشن كمال او بود اظهر
پرى و آدمى و جن و انس و وحش و طير او را * مطيع و بنده و فرمان پذير و خادم و چاكر
اگر بى حكم او خورشيد سر در چاه غرب آرد * برآرد رشتهء حكمش ورا از چشمهء خاور
براى حفظ ذاتش روز غار الطاف سبحانى * ز بيضه قفل و از تار عناكب پرده زد بر در [ 5 ]
كند در پنجه و بازوى و چشم و سينهاش دايم * فتوت جا ، مروّت ره ، حيا مأوا و وحى اندر
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 104
مساهمون: احمد احمدى بيرجندى
ص١٠٤