فرصت شمر طريقهء رندى كه اين نشان * چون راهِ گنج ، بر همه كس آشكاره نيست
[ غزل 73 / 3 ص 161 ]
از وجودم قَدَرى نام و نشان هست كه هست * ورنه از ضعف در آنجا اثرى نيست كه نيست
[ غزل 74 / 9 ص 164 ]
نشانِ يارِ سفر كرده از كه پرسم راست * كه هر چه گفت بر يدِ صبا پريشان گفت
[ غزل 88 / 3 ص 192 ]
با هيچ كس نشانى زان دلستان نديدم * يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد
[ غزل 122 / 2 ص 260 ]
ز مهربانىِ جانان ، طمع مَبُر حافظ * كه نقشِ جور و نشانِ ستم نخواهد ماند
[ غزل 176 / 9 ص 368 ]
تا ز ميخانه و مى ، نام و نشان خواهد بود * سرِ ما خاكِ رهِ پيرِ مغان خواهد بود
[ غزل 201 / 1 ص 418 ]
گوهرِ مَخزَنِ أسرار ، همان است كه بود * حقّهء مِهر بدان مُهر و نشان است كه بود
[ غزل 207 / 1 ص 430 ]
خون شد دلم از حسرتِ آن لعلِ روانبخش * اى دُرجِ محبّت به همان مُهر و نشان باش
[ غزل 267 / 5 ص 550 ]
نشان اهلِ خدا ، عاشقيست با خود دار * كه در مشايخِ شهر ، اين نشان نمىبينم
نشانِ موىِ ميانش كه دل در آن بستم * ز من مپرس كه خود در ميان نمىبينم
[ غزل 350 / 5 و 6 ص 716 ]
گفتم به دَلقِ زَرق بپوشم نشانِ عشق * غمّاز بود اشك و عيان كرد رازِ من
[ غزل 392 / 3 ص 800 ]
شكلِ هِلال هر سرِ مه مىدهد نشانِ * از افسرِ سيامك و ترگِ كلاه زو
[ غزل 398 / 6 ص 812 ]
در مذهبِ طريقت ، خامى نشانِ كفر است * آرى طريق دولت چالاكى است و چُستى
[ غزل 426 / 6 ص 868 ]
براتِ خوشدلىِ ما ، چه كم شدى ؟ يا رب * گرش نشانِ امان از بدِ زمان بودى
[ غزل 432 / 5 ص 880 ]