او همى جُستى يكى مارِ شگرف * گِردِ كوهِستان و در ايّامِ برف
[ جلال الدّين محمّد بلخى ]
بس بلند و بس شگرف و بس بسيط * آب حيوانىِ ز درياىِ محيط
هم شب و هم ابر و هم باران و برف * اين سه تاريكى غلط آرد شگرف
[ مثنوى 2 / 3669 و 3 / 660 ]
مفاد بيت اينست كه علم شگرف تو - قهر دوزخ را آشامنده و فرو برنده است و خشم عظيم تو در زمين ، شعله به آسمان كشنده و آسمان سوزنده است .
خيمه
؛ هر خانهء مستدير ، چادر و منزلگاه قابل حمل و نقل كه از پارچههاى كلفت و ضخيم مىسازند و در صحرا و باغ ، جهت نشستن در زير سايهء وى ، آن را برپا مىكنند ، سراپرده .
گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز * كه خيمه سايهء ابر است و بزمگه لب كِشت
[ حافظ ، غزل 77 / 2 ص 170 ]
آب و هواىِ پارس ، عجب سفله پرور است * كو همرهى كه خيمه از اين خاك بر كنم
[ حافظ ، غزل 335 / 7 ص 686 ]
كه اين كُنَد ؟ كه تو كردى به ضعفِ همّت و راى * ز گنج خانه شده ، خيمه بر خراب زده
[ حافظ ، غزل 413 / 7 ص 842 ]
جلال
؛ بزرگى ، عظمت ، بزرگوارى ، شكوه ، بلندى مرتبه .
در اصطلاح صوفيّه ؛ به معنى اظهار استغناى معشوق است از عشق عاشق و آن دليل بقاء وجود و غرور در عاشق بود و اظهار بيچارگى او و بقاء و ظهور معشوق است .
چنان كه عاشق را يقين شود كه اوست .
جلال عبارتست از صفت بزرگى و كبريا و مجد و سنا و هر جمالى كه مر او را است چون شدّت پيدايى او - جلّ شأنه - به جلال تعبير شود همچنان كه هر جلالى ، مختصّ به او است . پس او - جلّت عظمته - در مبادى ظهورش بر خلق به نام جمال شناخته شود و از اين جاست كه گفتهاند : براى هر جمالى - جلالى - و براى هر جلالى -