تويى آن جوهرِ پاكيزه كه در عالَمِ قدس * ذكرِ خيرِ تو بُوَد ، حاصلِ تسبيحِ مَلَك
[ حافظ ، غزل 295 / 2 ص 606 ]
تسبيح و خرقه ، لذّتِ مستى نبخشدت * همّت درين عمل ، طلب از مىفروش كن
[ حافظ ، غزل 390 / 4 ص 796 ]
ز رَهَم ميفكن اى شيخ به دانههاى تسبيح * كه چو مرغ زيرك افتد ، نفتد به هيچ دامى
[ غزل 459 / 3 ص 934 ]
تسبيح سنگريزه ، از معجزات مشهور حضرت رسول اكرم ( ص ) است . و به چند صورت نقل گرديده كه يكى اين است :
« عن أبى ذر قال كنّا جلوسا مع النبىّ ( ص ) فأخذ حصيّات فى كفّه فسبّحن ثمّ وضعهنّ فى الأرض ، فسكتن ، ثمّ أخذهنّ فسبّحن . [ از أبى ذر غفارى نقل مىكنند كه گفت :
ما با پيغمبر ( ص ) نشسته بوديم و او چند سنگريزه در مشت گرفت و آنها تسبيح گفتند .
سپس بر زمينشان نهاد و خاموش شد ، ديگر بار در مشت گرفت و آنها تسبيح گفتند . ]
( دلائل النبوّة [ تأليف ابو بكر احمد بن حسين بيهقى 384 - 458 ه ق ] ج 2 ص 156 ، طبع حيدر آباد ) و « جلال الدّين محمّد بلخى » نيز در ابيات 2154 - 2160 - از دفتر اوّل « مثنوى » بدان چنين اشارت كرده است :
سنگها اندر كفِ بو جهل بود * گفت : اى احمد بگو اين چيست ؟ زود
گر رسولى ، چيست در مُشتم نهان ؟ * چون خبر دارى ز رازِ آسمان
گفت چون خواهى ، بگويم كان چهاست * يا بگويد آن كه ما حقِّيم و راست
گفت بو جهل : اين دُوُم نادرتر است * گفت : آرى حق از آن قادرتر است
از ميانِ مُشتِ او هر پاره سنگ * در شهادت گفتن آمد بىدرنگ
لا إلهَ گفت إِلّا اللّهُ گفت * گوهرِ احمد ، رسولُ اللّه سفت
چون شنيد از سنگها بو جهل اين * زد ز خشمْ آن سنگها را بر زمين
[ دفتر اوّل مثنوى صص 131 و 132 طبع نيكلسون ]
مفاد بيت اين كه : اى [ پيامبرى ] كه يكى از معجزات تو اينست كه در دست تو -