خاشكدان
؛ صندوقچهيى را گويند كه در آن خرده ريز و امثال آن را مىنهادند ، صندوق . [ دهخدا ]
سقف ازرق
؛ كنايه از آسمان است .
شادروان
؛ [ فا ] به وزن و به معنى چادربان به معنى بساط و فرش گرانمايه كه در بارگاه ملوك بگسترند . پردهء عمارت عالى و سايبان ؛ سر در خانه ، خيمه و سراپرده ، معرّب آن شادروان [ دزى ج 1 ص 715 ] و پهلوى آن شاتوروان است .
اينست همان صفّه كز هيبتِ او بردى * بر شيرِ فلك حمله ، شير تنِ شادروان
[ خاقانى ]
بساطِ لهو بينداز و برگِ عيش بنه * به زيرِ سايهء رز ، بر كنارِ شادروان
[ سعدى ]
پايه و بنياد و اساسى كه كعبه را از سه طرف احاطه مىكند ، از جنوب غربى و جنوب شرقى و شمال شرقى . ارتفاع آن شانزده انگشت و پهناى آن يك ارش است .
[ دزى ج 1 ص 715 ]
چرخ أطلس
؛ كنايه از عرش كه فلك نهم يا فلك الافلاك باشد . [ دهخدا ]
روح
؛ جان ، آنچه مايهء زندگى نفسها است . « بو على سينا » گويد :
[ خداوند ] مردم را از گرد آمدن سه چيز آفريد : يكى تن كه او را به تازى ، بدن و جسد خوانند و ديگرى جان كه او را روح خوانند و سيّوم روان كه او را نفس خوانند [ رسالهء نبض ]
[ تهانوى ] گويد : روح در اصطلاح اطبّا ، بخار لطيفى است كه در قلب به وجود مىآيد و قوّهء زندگى و حسّ و حركت را مىپذيرد . و اين در اصطلاح اطبّا « نفس » ناميده مىشود و ميان آن دو [ روح و نفس ] قلب است كه مدرك كليّات و جزييّات مىباشد و