اينتْ فصاحت كه زبان بستگى است * اينت شتابى كه در آهستگى است
[ نظامى ]
شير را از مور صد زخم ، اينت انصافِ جهان * پيل را از پشه صد رنج ، اينت عدلِ روزگار
[ جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ]
جُرم ز شاگرد و پس عِتاب بر استاد * اينتْ بد استاد از كياى سپاهان
[ خاقانى ]
جوشن
؛ سلاحى باشد غير زره ، چون زره تمام از حلقه است و جوشن حلقه و تنگه آهن با هم باشد و در عربى زره گويند . ( برهان )
بپوشيد تن را به چرمِ پلنگ * كه جوشن نَبُد آنگه آيينِ جنگ
[ فردوسى ]
و در معنى مجازى ، كنايه از حافظ و نگاهدارنده است :
شما را من از هر بدى جوشنم * بهين ميزبانتان به گيتى منم
آنت
؛ به معنى آن تو را . همچنان كه گويند : « آنت ، بس است . » يعنى تو را آن بس است . و به معنى زهى و خهخه كلمهء تحسين است هم گفتهاند [ برهان ]
مغفر
؛ زرهى كه زير كلاه خود ، بر سر مىگذاشتهاند . كلاه خود . ج مغافر
فكندم كلاهِ گلين از سرش * چنان كز سرِ غازيى ، مِغْفَرى
[ منوچهرى دامغانى / 117 ]
ايمن
؛ تلفّظ فارسى آمن عربى به معنى : در امن و در امان ، مصون و محفوظ ، بىخوف و بىترس ، ممال آمن كه اسم فاعل است از أمن . و اين استعمال فارسيان است نه تازيان [ آنندراج ]