تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
حافظ از بهرِ تو آمد ، سوىِ اقليمِ وجود * قدمى نه به وداعش كه روان خواهد شد
[ حافظ ، غزل 160 / 9 ص 336 ]
روى بنماى و وجودِ خودم از ياد بِبَرْ * خرمنِ سوختگان را همه گو باد ببر
[ حافظ ، غزل 145 / 1 ص 506 ]
بيا و هستىِ حافظ ، ز پيشِ او بردار * كه با وجودِ تو ، كس نشنود ز من كه منم
[ حافظ ، غزل 334 / 7 ص 684 ]
رهروِ منزلِ عشقيم وز سر حدِّ عَدَم * تا به اقليمِ وجود اين همه راه آمده‌ايم
[ حافظ ، غزل 359 / 2 ص 734 ]
دست از مسِ وجود چو مردانِ ره بشوى * تا كيمياىِ عشق بيابى و زر شوى
[ حافظ ، غزل 478 / 3 ص 972 ] امّا وجود در نظر صوفيه ، فقدان اوصاف بشرى عبد است تا وجود حق يابد زيرا با ظهور سلطان حقيقت ، بشريّت را بقاء و هستى نباشد و همين است معناى سخن « أبو الحسين نورى » كه گويد : « من بيست سال است كه در ميان وجد و فقد بسر مىبرم ، « اذا وجدت ربّى فقدت قلبى » و معناى سخن « جنيد » كه گويد : بدان كه توحيد مباين است با علم او پس توحيد ، بدايت است و وجود ، نهايت است و وجد ، واسطهء ميان آن دو . و وجود ، وجدان حق است در وجد [ تعريفات جرجانى ]

بطحا

؛ رود فراخ ، رودخانهء وسيع ، مجراى وسيع آب ، هامون ، زمين فراخ كه گذرگاه سيل و داراى سنگريزه‌هاى بسيار باشد . [ معين ] ، نام مدينهء پيغمبر صلوات اللّه عليه [ صناعات ادبى / 246 ]

طاووس ملائك

؛ كنايت است از جبرئيل كه به موجب خبر ، زيباترين تمام ملائكه است :
طاووسِ ملائك به نوا مدحِ تو خوانَد * اندر قفسِ سدره ، چو قمرى و چو دُرّاج
[ سوزنى ]