ستايش ، حمد و ثناء خداى تعالى ، تسبيح ، تهليل ، قراءت قرآن . . .
« . . . انديشه كردم كه مروّت نباشد همه در ذكر و تسبيح و من به غفلت ، خفته . »
[ گلستان سعدى ]
خوردن براى زيستن و ذِكر كردن است * تو معتقد كه زيستن از بهرِ خوردن است
[ گلستان سعدى ]
دولتِ جاويد يافت هر كه نكونام زيست * كز عقبش ذِكرِ خير ، زنده كند نام را
[ سعدى ]
تيمارِ غريبان ، سببِ ذكرِ جميل است * جانا مگر اين قاعده در شهرِ شما نيست
[ حافظ ، غزل 70 / 6 ص 156 ]
گويند ذِكرِ خيرش در خيلِ عشقبازان * هر جا كه نامِ حافظ در انجمن بر آيد
[ غزل 229 / 4747 ]
چو ذكرِ خير طلب مىكنى ، سخن اين است * كه در بهاىِ سخن ، سيم و زر ، دريغ مدار
[ غزل 242 / 7 ص 500 ]
تويى آن جوهرِ پاكيزه كه در عالَمِ قدس * ذكرِ خير تو بُود ، حاصلِ تسبيح مَلَك
[ غزل 295 / 2 ص 606 ]
صد عقده ، زهدِ خشك به كارم فكنده است * ذكرش به خير باد كه تسبيحِ من گسيخت
[ صائب ]
مزوّر
؛ [ ع ، اسم مفعول ] اسم مفعول از تزوير ، ساختگى ، مصنوعى ، سكّهء قلب و مغشوش ، خطّ مزوّر ، خطّى كه كسى به تقليد از خطّ ديگرى نويسد .
هر وعده و هر قول كه كرد اين فلك و گفت * آن وعده خلاف آمد و آن قول مزوّر
چون زرِ مزوَّر نگر آن لعلِ بدخشيش * چون چادرِ گازر نگر ، آن بُردِ يَمانيش
[ ناصر خسرو ]