مطلق وجود است [ فرهنگ علوم عقلى / 352 ، دكتر سيّد جعفر سجّادى ]
اوّل كاين عشقپرستى نبود * در عَدَم ، آوازهء هستى نبود
[ عطّار ]
طريقِ عاشقى چبود ؟ به دستِ بىخودى خود را * بىفتراكِ عَدم بستن ، به دنبالِ فنا رفتن
[ خاقانى ]
زين تنگناىِ وحشت ، اگر باز رَستمى * خور را به آستانِ عَدَم باز بَسْتَمى
[ خاقانى ]
گمان مبر كه جهان ، اعتماد را شايد * كه بىعَدَم نَبُود هر چه در وجود آيد
[ سعدى ]
رهروِ منزلِ عشقيم وز سر حدِّ عَدَم * تا به اقليمِ وجود ، اين همه راه آمدهايم
[ حافظ غزل 359 / 2 ص 734 ]
هشيار شو كه مرغِ چمن مست گشت هان * بيدار شو كه خوابِ عَدَم در پى است هى
[ حافظ غزل 421 / 3 ص 858 ]
حجر
، كنار ، دامن ، پناه و از روى مجاز حمايت .
مفاد بيت اشارتست به حديث [ كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين ] و معنى آن اينست كه حضرت آدم ( ع ) از زهدان عدم در دامن نبوّت تو زاده و تو پيش از پيدايش آدم ، پيغمبر بودى و تقدّم و سبق در پيامبرى از آن تست .
خورشيدِ فلك ، چو سايه در آب * در پيشِ تو بر سر ايستاده
« سايهء هر چيز ، چون از خشكى در آب بيفتد ، بر سر مىايستد و پايش در خشكى است . يعنى هنگام فلك سوارى و معراج ، تو چندان بالا رفتى كه خورشيد ، مانند سايه در آب افتاده ، زير پاى تو بر سر ايستاده بود . در صورتى كه عيسى خر سوار ، از فلك خورشيد بالاتر نرفت . » [ ذيل وحيد بر اين بيت ]