عرش روانى كه ز تن رستهاند * شهپرِ جبريل ، به دل بستهاند
بر خوانِ عنكبوت كه بريان مگس بود * شهپِّر جبرئيلِ مگس رانت آرزوست
[ سعدى ]
هماىِ زلفِ شاهين شهپرش را * دلِ شاهانِ عالَم زيرِ پا باد
[ 2 / 100 ]
شهپرِ زاغ و زغن زيباىِ صيد و قيد نيست * اين كرامت همرهِ شهباز و شاهين كردهاند
شكرِ خدا كه باز در اين اوجِ بارگاه * طاووسِ عرش مىشنود ، صيتِ شهپرم
[ حافظ ]
دولت ، از مرغِ همايون طلب و سايهء او * زان كه با زاغ و زغن شهپرِ دولت نبود
[ حافظ غزل 213 / 6 ص 442 ]
جبرئيل
؛ نام فرشتهء وحى ، نام فرشتهء مقرّب ، فرشتهيى است كه پيك حضرت است . [ منتهى الارب ، مهذّب الأسماء ] جبر به معنى عبد وايل به معنى خدا است و بر روى هم ، به معنى بندهء خدا است [ المعرّب جواليقى ص 327 ]
با يتيمى چو مصطفى مىساز * چه كنى جبرئيل اتابكِ تُست
[ خاقانى ]
در « لغت نامه » « تا يتيمى » آمده است
إمامِ رُسل ، پيشواى سبيل * امينِ خدا ، مهبطِ جبرئيل
[ خاقانى ]
چو روىِ پرستيدَنَت بر خدا است * اگر جبرئيلت نبيند ، روا است
[ بوستان ]
بزد طبل و بانگى ز طبلِ رحيل * بر آمد چو بانگِ پرِ جبرئيل
[ نظامى ]