( 6 )
اى از نَفَسِ تو ، صبح زاده * آهت ، درِ آسمان گشاده
عِلمِ تو ، فُضُولِ جهل بُرده * حِلمِ تو ، غرورِ كُفر داده
در حضرتِ قُدْس ، مَسندِ تو * بر ذُورهء لا مَكانْ نهاده
آدم ز مشيمهء عَدَمْ نام * در حِجْرِ نُبُّوَتِ تو زاده
تو كرده چو جان ، فَلَكْ سوارى * در گِردِ تو ، انبيا پياده
خورشيدِ فلك ، چو سايه در آب * در پيشِ تو ، بر سر ، ايستاده
از لطف و ز عُنفت ، آب و آتش * اندر عَرَق و تب ، اوفتاده
آن ، در برِ ساوه ، غوطه خورده * وين ، در دلِ فارس ، جان بداده
خاكِ قَدَمِ تو ، أهلِ عالَم * زيرِ عَلَمِ تو ، نسلِ آدم