( 4 )
اى مَسْنَدِ تو ، وراىِ أفلاكِ * صَدْرِ تو و خاكْ توده ، حاشاك
هرچ آن سِمَتِ حدوث دارد * در ديدهء همَّت تو ، خاشاك
طُغراىِ جلالِ تو ، لَعَمْرُكْ * منشورِ ولايتِ تو ، لَوْلاك
نّه حُقَّهء و هفت مُهْره پيشَتْ * دستِ تو و دامنِ تو زان پاك
در راهِ تو زخم ، محضِ مَرْهمْ * بر يادِ تو زَهْر ، عَيْنِ ترياك
در عهدِ نُبُوَّتِ تو ، آدم * پوشيده هنوز خِرقهء خاك
تو كرده اشارت از سرانگشت * مه قُرْطَهء پرنيان زده چاك
نقشِ صفحاتِ رايتِ تو * لَوْلاكَ لَما خَلَقْتُ الأفْلاك
خوابِ تو ، و لا يَنامُ قَلْبي * خوانِ تو ، أبيتُ عندَ رَبّى