تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
و در جاى ديگر از اشعار گفته است :
عيبِ خود ، بيش از اين نمىدانم * كز عِراقم ، نه از خراسانم ورنه شايد به گاهِ نظمِ سخن * گر عنان از فلك بگردانم ( 73 )
او در اداى معانى بر رعايت ايجاز كلام معتقد است : « از سخن آن به كه باشد در لباس اختصار » ( 74 ) و اين اعتقاد او حاصل تجربهء مكررّ اوست :
بسى بگفتم و يك حرف ، كس قبول نكرد * دراز گفتنِ بيهوده ، نيست مستحسن ( 75 )
او معتقد به إطناب نيست :
دراز گشت سخن ، چند دردِ دل گويم ؟ * چو نيست مستمعى ، پس چه فايدت ز إطناب ؟ ( 76 )
مساوات در معنى و لفظ نيز از اختصاصات شعر اوست :
گويند كژ زبانم ، كج باش گو زبان * چون هست در معانى و در لفظ إستوا ( 77 )
شيوهء شاعرى جمال را از زبان او بايد شنيد كه معتقد است الفاظ با معانى در اشعار او متناسب است و مطالع و با مقاطع اوزان و قوافى اشعارش هم آهنگ است :
ز نظمِ خوبِ من زيبِ دواوين * ز فرِّ مدحِ تو ، قرطهء مسامع مناسب لفظهايش با معانى * مُجانس هم مطالع با مقاطع قوافىها درست و وزن چابك * معانى كامل و الفاظ جامع ( 78 )
جمال ، همچنين در اشعار خود ، از سخن ستايش به عمل آورده است :
معشوقهء دلگشا ، سخن دان * از دلبرِ سيم بر ، چه خيزد ؟ به‌تر خَلَف از جهان سخن خاست * از دختر و از پسر چه خيزد ؟ ( 79 )