مرگ آرى ، ذلت نه ، و . . .
( حديث 65 )
المنية و لا الدّنية ، و التقلل و لا التّوسّل ، و من لم يعط قاعدا لم يعط قائما ، و الدهر يومان ، يوم لك و يوم عليك ، فاذا كان لك فلا تبطر ، و اذا كان عليك فاصبر .
على عليه السلام ترجمه : براى مرد مرگ از خوارى بهتر ، به كم ساختن بهتر تا دست توسل ( بدامن هر ناكس ) دراز كردن آنكه را نشسته چيزش ندهند ايستاده هم ندهند ، روزگار دو روز و ز بيش نيست . يا بسود يا بزيان تو است ، روزى كه به سود تو است عنان باز كش ( و به سركشى مگر اى ) روزى كه بزيان تو است شكيب را پيشه گير ( كه پس از شدت فرج مىرسد ) .
نهج البلاغه
براى مرد باشد مرگ و مردن * از آن بهتر كه خود را خوار كردن
چو آيد پيش روز ذل و خوارى * چه خوش چيزيست مرگ و رستگارى
به چيز كم بساز و خود مكن پست * ز خود كفچه مكن پيش خسان دست
بكن سختى به آسانى تحمل * بهر ناكس مزن دست توسل
نشد گر چيزى از بهرت مقدر * ز تقديرات يزدانى مكش سر
كه گر ايستاده باشى يا نشينى * جز از سهم خودت را رو نبينى
جهان بهر جوانمردان دو روز است * بيك روزش بساز و يك بسوز است
بيك روزش به دستش بهره و سود * بيك روزش قرين با سور و عيش است
بيك روزش غمين با سوك و طيش است * بيك روزش قرين با سور و عيش است
در آن روزى كه گيتى دارد اقبال * نبايد سركشى را كرد دنبال