آن زمانى كه اجل سر زده آيد از در * همه را چشم شفاعت بشه بىبدل است
يادم آمد ز حديثى كه بود خاص على ( ع ) * خبرى كز دو لب او شنوى مستدل است
اصل مطلب بلسان عرب و منظوم است * اين خبر ترجمه گرديد و اكنون مثل است
گفت اى حارث همدان خبرى نيز شنو * خبرى نغز كه خالى ز خطا و خلل است
هر كه زين دار فنا رخت ببندد بايد * روى من بيند و اين ديدن قبل از اجل است
دوستان را متبسم نگرم خصم خشن * ديدن اين دو به اين نحوه رهين علل است
مىشناسى تو مرا چون برسى نزد صراط * پس ز لغزش منما خوف كه آن لا زلل است
امر بر آتش دوزخ دهم او را بگذار * در مقامى كه تو را عرصهء عرض عمل است
چون نگاهش به من افتاد بگويم كه على ( ع ) * آشنا بر صفت و نام وى و ما فعل است
واگذاريد و مپوئيد كهاند كف او * ريسمانى است كه با حبل وصى متصل است !
گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: باقرى بيدهندى
ص١١٤