گر به تدبيرم نفرمودى نگاه * گر نياوردى برويم ز اشتباه
من ز سوء فعل خود رسوا شدم * غرق بحر فكرت بىجا شدم
آنچه ديدم يا شنيدم از عباد * هر كس اندر بينوائى اوفتاد
صد نوا داديش در بيچارگى * عزت افزوديش در آوارگى
مسكنت دادى كه آزادش كنى * داديش محنت كه دلشادش كنى
آن پريشانى ز فيضت آيتى است * نظره لطف تو رحمت غايتى است
آن نگاهت بنده را در اضطرار * ميدهد تمكين و عز و افتخار
يك نظر در تو پريشانش كند * و ز نگاهى باز درمانش كند
هم تو دادى سينه سوزان ز غم * هم تو دادى محنت و رنج و الم
هم تو دادى نالههاى تابناك * هم تو دادى ديدههاى آبناك
سينهاى خواهم ز درت ريش ريش * تا بنالد بر دواى درد خويش
مژهاى خواهم چو ابر نو بهار * تا بگريد بر دل خود زار زار
خاطرى مىجويم از خون مال مال * غرقه اندر لجه شوق و وصال
تا در آن بيچارگى جويد تو را * در نهانى خواند و گويد تو را
هر روانى شد قرين مسكنت * در نتيجه شد قرين مكرمت
حاصل ضر نظره مولى شود * حاصل آيد بندگى آقا شود
به نقل از راز و نياز على با خدا صفحه 322 - 324 از حاج شيخ حيدر على صلواتى