فرمايد : كه من از آخوند خراسانى شنيدم كه بر روى منبر بتلامذهء خود كه در حدود پانصد نفر يا بيشتر از مجتهدين يا قريب الاجتهاد پاى منبر بودند ، مىفرمود : حجت بر مجتهد در اين عصر تمام نمىشود پيش از رجوع بمستدرك و اطلاع بر أحاديث آن ، اين را خود بنفسه در بحث عمل بعام قبل از فحص از مخصص مىفرمود و در مقام عمل بدانهم در مجلس خصوصى كه در خانه خود بعد از درس عمومى براى بعضى از خواص تلامذهاش همچون سيد ابو الحسن موسوى و شيخ عبد اللّه گلپايگانى و شيخ على شاهرودى و شيخ مهدى مازندرانى و سيد راضى اصفهانى و غير آنها منعقد مىشد براى بحث در اجوبهء استفتاءات ؛ آنها را امر برجوع بكتب حاضره در آن مجلس مىفرمود مانند « جواهر » و « وسائل » و « مستدرك الوسائل » كه آنها را امر مىكرد كه حديث مدرك فرع مبحوث عنه را از مستدرك بخوانند ، و اما آقاى شريعت از غالين در « مستدرك » و مؤلف آن بود ، چنان كه در ايامى كه در بحث رجال صحبت مىكرد روزى من از او مصدر محاضرات را پرسيدم فرمود : همه ما عيال نورى هستيم ! و مقصودش « مستدرك » بود . و همچنين ميرزا محمد تقى شيرازى ( قدس اللّه أسرارهم ) انتهى .
و در « أحسن الوديعه 1 : 91 » بعضى از كتبى را كه در مستدرك از آنها نقل كرده نام برده و سپس نوشته كه استاد اعظم ما ( سيد ابو تراب خوانسارى ) در مجلس درس خود مىفرمود مبادا كه در مقام فتوى اعتماد بر مستدرك نمائيد ، پس بهدرستى كه مستدرك مستدرك است ، و اين نيكو سخنى است در اين مجال . تمام شد آنچه در « احسن الوديعه » نوشته .
و اين سخن را براى اين در اينجا آوردم كه تنبيه باشد بر اينكه بعضى از كسانى كه خودشان و مؤلفاتشان در نهايت عظمت و اهميت هستند مورد قدح بعضى از اشخاص واقع مىشوند .
در « نقباء البشر » پس از انجام شرح احوال او فرمايد : وى را چهار برادر بود كه همه بسال از او بزرگتر بودند : اول فقيه كبير شيخ ميرزا هادى كه مدتى طويل در نجف درس خوانده و پس از وفات پدرش ببلاد خود آمد و سيزده سال مرجعيتى داشت تا در حدود ( 1290 ) وفات كرد و فرزندى بنام ميرزا مهدى باز نهاد . دويم : عالم حكيم ميرزا على كه فقيهى فيلسوف بود و پس از برادر مذكور خود مرجعيتى بهم رسانيد تا در حدود هزار و دويست و نود و اندى وفات كرد ، و مادر او دختر ميرزا ولى مستوفى بود . سيم و چهارم :
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 1470
مساهمون: ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
ص١٤٧٠