نغمه عشق است نه ذكر سروش * زمزمه در زمزمه آيد به گوش
كيست در اين قالب اعضاى من
نه كره را گرم تك و دو كنى * بر مه و خور حكم روا روا كنى
خسته شيرين دل خسرو كنى * جلوه پى جلوه كه نو نو كنى
صورت ديگر ز هيولاى من
ديده نظر باز تو بى جا نشد * دل بغلط واله و شيدا نشد
اين غزل از من عبث انشا نشد * تا تو چو گل وا نشدى وا نشد
ناطقه بلبل گوياى من
صورت اشيا بنگارى به خود * سوى وجود از عدم آرى به خود
اى كه نفسها بشمارى به خود * يكنفسم گر بگذارى به خود
واى من و واى من و واى من
صادر بىواسطه عقل نخست * آمد و پيش از همه قرب تو جست
عشق من آن روز ترا شد درست * مست تو و محو تو و مات تو است
عقل من و هوش من و راى من
بتكده و دير و برهمن ز تو * مزدلف و وادى ايمن ز تو
لعبت چين و بت ارمن ز تو * گر تو توئى من كيم اى من ز تو
من شده تو آمده بر جاى من
من به زمين ناله من عرش گير * سد ره بدم در كشم از يك نفير
آوخ از آن دم كه برآرم صفير * شهپر جبريل فشاند عبير
بر دم روحالقدسآساى من
اى تو بزرگ و همه عالم حقير * ورد زبان چيست مرا ؟ : يا مجير
چون تو مجيرى و منت مستجير * پنجه ببر آمد و چنگال شير