او در شيراز بماند ، و گاهى در كتابت بعضى مثنويات حقير امداد مىنمود ، پس از آن مهاجرت افتاد ، و روزگارى در خدمت امراء بسر برد و مداحى كرد و سالى چند است كه وفات كرده ، از اشعارش چيزى در دست ندارم كه نوشته شود ، ندانم مسوداتش بدست كه افتاد و كجا از ميان رفت ، الحاصل شاعرى پخته طبع بود و از علوم عربيه نيز چيزى مكتسب داشت ، اين رباعى را وقتى در آخر ديوان من نگاشته بود :
من پور شهابم و شهابى است فنم * در نظم بديو نفس ناوكفكنم
در خدمت حضرت هدايت چندى است * بئس البدل برادر خويشتنم
من نيز نوشتم :
آن پور شهابكش شهابى لقب است * كلكش گه رجم هم شهابى نسب است
مرجوم شدند از او شياطين سخن * آرى ز شهاب اين صفت كى عجب است
تمام شد كلام صاحب « مجمع » ، و اين شهابى ترشيزى ، غير از شهابى قزوينى است كه نامش ملا عبد اللّه بوده و وى را در « جنگ بهترين اشعار » ذكر نموده .
* ( 232 - وفات شيخ قاسم هر حائرى ، ره ) *
وى فرزند محمد و خود ملقب بهر و از جملهء شعراء بوده و در اين سال چنانكه در « اعيان الشيعة 1 : 403 » فرموده وفات نموده .
* ( 233 - وفات سيد محمد خان بهادر سخن شاعر اصفهانى ) *
سيد محمد خان ، از شعراء زمان خود بوده و تخلص « سخن » مىنموده ، و چنان كه در « ريحانة الادب 2 : 174 » فرموده از اصفهان بعنوان تجارت بهندوستان رفت و آنجا مشمول مراحم بعضى از امراء گرديد ، و ديوانى مرتب در اشعار دارد كه اين فرد از آن است :
بدل خارى ز عشق گلعذارى كردهام پيدا * از اين خوارى بعالم اعتبارى كردهام پيدا