تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
بوده كه وى كتاب « بحر الاسرار » جد خود صاحب عنوان را چاپ نموده . در « بستان السباحه : 513 » شرحى درباره صاحب عنوان نوشته بخلاصه اينكه وى نظير مولوى رومى است و ميان آن دو مشابهت تمام موجود بوده ، زيراكه همين‌طور كه شمس تبريزى مردى امى و بىسواد بوده و مولانا را ربوده و او در بسيارى از غزليات خود تخلص بنام شمس نموده و آخر كار شمس بدرجه شهادت رسيده ، همين‌طور مظفر عليشاه نيز ربودهء مشتاق‌علىشاه كه امى و بىسواد بوده شده و او نيز بقتل رسيده و مظفر عليشاه در بسيارى از اشعار خود تخلص به كلمه مشتاق فرموده ، آنگاه فرمايد كه در مراتب عشق و فقر و فنا و سوز و گداز مولوى كرمانى با مولوى رومى گويا برابر ، و در بعض فضائل صورى مثل حكمت اشراق و مشاء ، مولوى كرمانى برتر و در ساير علوم ظاهرى يكسان‌اند ، انتهى . و همانا كرمان ولايتى معروف است در ايران ، و مشهور و دائر بر زبان‌ها بكسر كاف است لكن در « مراصد الاطلاع » بناء بر آنچه در « طرائق 3 : 345 » از آن نقل كرده فتح كاف را اقرب به صحت دانسته تا كسر ، انتهى . و ظاهرا اصل آن بكسر است و در مقام تعريب يا اينكه بعضى از خواص مىخواهند مانند عوام تلفظ نكنند آن را بفتح مىخوانند ، مانند بسطام - به عكس آن - كه در اصل بفتح است و در تلفظ خواص يا براى تعريب آن را بكسر مىخوانند ، مانند اينكه همين كرمان را قرمان بفتح قاف نيز خوانده‌اند و كرمانشاه را قرميسين گفته‌اند ، و ظاهرا در وقتى كه يكى از حروف اربعه مفقوده در عربى در آن نباشد تلفظ اصل آن اولى است ، با اينكه در بعضى از اين موارد تلفظ معمولى عموم و عوام درست ، و تغييرات و تعبيرات خواص بسى بىمزه و بارد است ، و به‌هرحال اين ولايت چندين شهر دارد كه يكى از آنها گواشير بگاف فارسى است ، و آن به‌طورىكه در « بستان : 512 » نوشته دار الملك آن ولايت و مراد از كرمان در اين زمان همان مىباشد و در دفاتر ديوان آن را دار - الامان مىنويسند ، انتهى . و نظير اين حرف اخير « بستان » در بسيارى از ايالات و ولايات و شهرها در زمان ما جريان دارد ، و بسيارى ديگر از شهرها را كه كرسى ولايتى است بنام آن ولايت مىخوانند ، مانند شام كه نامش دمشق است و مصر كه نامش قاهره است و كشمير كه نامش نفز بفتحتين است و شروان كه نامش شماخى است ، و نزديك است
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 559 | ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )