صالح را در اين جايى كه اكنون هست وى تعيين نمود ، و قبل از آن در محلى نزديك اين جاى امروزه مىدانستند كه هنوز خرابهئى از آن باقى است ، و همچنين هرگاه مىفرمود كه اينجا مثلا محل قبر ميثم تمار ، يا اين اسطوانه چندم از مسجد كوفه است همه قبول مىكردند ، و اين نحو انقياد و تسليم از علماء براى يك نفر عالم آن هم از علماء معاصرين او براى هيچكس تاكنون اتفاق نيفتاده ، نه پيش از او و نه بعد از او ، و عمده جهت آن اين بوده كه وى به خدمت حضرت امام زمان - عجل اللّه تعالى فرجه - مىرسيده و علما تشرف او را به خدمت آن بزرگوار اعتقاد داشته و مسلم مىدانستهاند . در « مستدرك 3 :
383 » فرمايد : آنچه من مىدانم ، احدى در اين منقبت بر او سبقت نگرفته الا سيد على ابن طاوس ( ره ) انتهى . و هم در « دارالسلام 2 : 397 » و مستدرك در ضمن حكايتى نقل كرده كه وى از مردى از اهل يمن احوال قريب چهل نفر اشخاص رجال و نساء و صغير و كبير را بنامهايشان مىپرسيد و آنها را يادآورى مىفرمود ، أصحاب آن جناب عرض كردند كه شما كى بيمن رفتهايد ؟ فرمودند : سبحان اللّه ! هرآينه اگر مرا از وجببهوجب زمين بپرسند خبر بازدهم ، انتهى .
و هم وى هماره در فكر فقيران با آبرو ، و از أحوال ايشان در جستجو بود ، و در بعضى از شبها مانند جد بزرگوار خود ( ع ) براى آنها نان و غيره مىبرد ، چنانكه در « كلمه طيبه » و « مستدرك 3 : 383 » و « دارالسلام 2 : 391 » در ضمن حكايتى طويل نوشته كه وى وقتى مرحوم سيد محمد جواد عاملى شاگرد خود را بمورد عتاب و خطاب درآورده و فرمود تو از خدا شرم ندارى كه فلان كس كه همسايه تو است و تو او را مىشناسى با اهلوعيالش هفت روز است كه هيچ از برنج و گندم نخورده و بخرماى زاهدى بسر بردهاند كه امروز آن هم برايشان فراهم نشده ، و تو مىخورى و تنعم مىكنى ؟ ! سيد محمد جواد عرض كرد : به خدا قسم مرا علم به حال او نبوده ، آن جناب فرمود :
اگر علم بحالش داشتى و اينطور بود ، مىگفتم كافرى ! و همانا تغير من از اين است كه چرا علم بحالش ندارى ، انتهى .
و از آثار شهيره و مآثر مهمه او عمارت مسجد مرحوم شيخ طوسى ( اعلى اللّه مقامه ) است در نجف كه بعضى از صلحا آن را بهطورىكه در « روضات : 583 » فرموده در حدود سال 1198 بترغيب آن جناب تجديد نمودهاند .
و در بسيارى از مباحث علميه و دقائق رجاليه و تحقيق در آثار و أخبار و جرح و
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 418
مساهمون: ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
ص٤١٨