تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
شده باشد . و در شب تولد وى پدرش در خواب ديد كه حضرت امام رضا عليه السلام شمعى بمحمد ابن اسماعيل بن بزيع [ كه از رجال حضرت كاظم ( ع ) بوده و حضرت جواد ( ع ) را نيز درك نموده و در سنه 220 كه سال وفات حضرت جواد ( ع ) است وفات كرده ] داد و او آن را بر بام خانه‌اش روشن نمود و اطراف و آفاق همه از آن روشن شد . و بالاخره چون وى بسن رشد و تميز رسيد در نزد پدر بزرگوار خويش درس خواند و سپس در خدمت جمعى از علماء از آن جمله شيخ يوسف بحرينى به تحصيل پرداخت آنگاه در سنه 1169 بنجف اشرف رفت و در خدمت شيخ محمد مهدى فتونى و شيخ محمد تقى دورقى درس خواند ، و بنا بر آنچه در « طرائق 3 : 97 » فرموده از فيض تدريس و تذكير و طريقت سيد قطب الدّين نيريزى فيض‌ياب شد ؛ پس باز بكربلاء بازگشت و بمجلس درس آقا محمد باقر بهبهانى رفت ، و در خلال اين سنوات مدت چهار سال نيز چنانچه در « شجره‌نامه خاتون‌آبادىها » دارد در نزد آقا ميرزا ابو القاسم مدرس درس حكمت و كلام خواند ، و آن حكيم بزرگوار نيز در آن مدت در نزد وى درس فقه و اصول خواند . و بالجملة ، بعد از اين تحصيلات كه فقيهى فاضل و بزرگوارى كامل شده بود بنجف اشرف رفت و آن شهر مقدس را وطن هميشگى خود گردانيد و رياستى شايسته بهم رسانيد و پناه ضعفاء و فقراء و بلكه مرجع صدور و أمراء گرديد و در مدت اقامت در آنجا مكرر به زيارت كربلاى معلى و كاظمين و سامره سفر مىكرد ، و از كثرت احاطه بعلوم اسلاميه و شدت تضلع بفنون فلسفيه الهية و طبيعيه و تبحر در مسائل عقليه و نقليه بكلمهء بحر العلوم ملقب و معروف شده و در « ذكرى المحسنين » فرمايد كه مرحوم ميرزا محمد مهدى شهيد وى را بدين كلمة ملقب كرد ، انتهى . و در « روضات » فرمايد : در نبالت او همين بس كه بدون شركت غير ملقب بلقب بحر العلوم گشته ، انتهى . يعنى پيش از وى كسى ديگر بدين كلمه ملقب نشده است . و علماء آن عصر همه ببزرگى و بزرگوارى او اذعان نمودند و در جنب مقامات عاليه او بعد از استادش آقاى بهبهانى سر اطاعت فرود آورده و زانو به زمين زدند ، بلكه خود آقاى بهبهانى نيز در أواخر چون پير شده بود و احتمال زوال ملكهء اجتهاد در خود مىداد ، در مسائل فرعيه بناء تقليد از او نهاد ، و در « مستدرك 3 : 383 » فرمايد كه : شيخ جعفر نجفى باآن‌همه شئونات و فقاهت ، خاك موزهء او را بتحت الحنك عمامهء خود مى -