نوشته ، و از غايت خلوص نيت و حسن طريقت وجودت سليقتى كه در تأليف اين مقدمه به كار برده ؛ اين قسمت از آن مقبوليتى تمام در بين علماء اعلام بهم رسانيده ، و از زمان خود او تاكنون مورد تدريس و تدرس و مطرح أنظار علماء و افكار فضلاء قرار گرفته ، و آن را از باقى كتاب كه در فقه است و اندكى از آن بيشتر تأليف نشده ؛ جدا نموده و كتابى مستقل تلقى كردهاند ، و بكلمات معالم الاصول يا اصول معالم يا بطور مطلق معالم معروف شده ، و آن را كتابى برأسه گرفته و مورد مطالعه و رجوع قرار دادهاند كه ما هم در اين كتاب آن را بهريك از اين سه نام ياد مىكنيم ، و تقريبا باقى كتاب هيچ شهرتى ندارد ، حتى اينكه بسيارى اصلا نمىدانند كه اين « معالم » متداول معروف ، مقدمهء كتاب ديگرى مىباشد ، و آن را كتابى چنانكه نوشتيم مستقل تلقى نمودهاند ، و براين كتاب مبارك حواشى و شروح كثيره نوشته شده كه از آن جمله ؛ اين حاشيهء صاحب عنوان است ، و آن را به خواهش فرزند خود آقا عبد الحسين ، كه در آخر عنوان مختصرا أحوال او را مىنويسيم ؛ تأليف فرموده و آخر تاليفات او است چنانكه بدان اشارت نموديم ، و در اين أواخر با بعضى از رسائل او چاپ شده ؛ ليكن او را حواشى متفرقه ديگر هم براين كتاب « معالم » مىباشد .
در « الذريعة 6 : ش 1136 » نوشته كه : وى ببيست مرتبه كتاب « معالم » را درس گفته ، و در هربار حاشيهئى بر آن نوشته ، و ملا محمد حسين كرهرودى فرموده : من نوزده تاى از اين حواشى را در بروجرد ديدهام . تمام شد كلام « الذريعة » . و يكى از آن حواشى ؛ حاشيهئى است بر اوائل آن ، كه در « منتهى المقال » آن را جدا ؛ غير از آنكه براى آقا عبد الحسين تاليف شده ذكر كرده . دوازدهم : حاشيه بر كتاب « وافى » تأليف ملا محسن فيض در أحاديث و أخبار . سيزدهم : حاشيهء متفرقه بر تمام « مفاتيح » غير از حاشيهء ديباچهاش كه ذكر شد . چهاردهم : « حواشى بر كتاب تهذيب الاحكام » شيخ طوسى در اخبار . پانزدهم :
« حواشى بر شرح قواعد » چنانكه در « منتهى المقال » است ، و همانا علامه و شهيد هريك كتابى بنام « قواعد » در فقه دارند ؛ كه از علامه بنام « قواعد الاحكام » در مسائل حلال و حرام ، و از شهيد بنام « القواعد و الفوائد » است ، و بر قواعد علامه چندين شرح نوشتهاند كه از آن جمله : « جامع المقاصد » محقق كركى است كه در 1229 در ضمن همايون شاعر
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
ص٢٢٧