و تا او بمجلس درس حاضر نمىشد ؛ شيخ شروع بدرس نمىفرمود ، و در اواخر عمر شيخ كه عنوان تكفير او آشوبى در عراقين به پا كرد ، صاحب عنوان از روى خلوص با او ايستادگى نمود ، و هماره كلمات و ادله مخالفين او را رد مىفرمود ، و چيزى نگذشت كه شيخ به سفر مكه رفت ، و در مدينه وفات يافت . پس تبعه شيخ همگى وى را بجان و دل برياست خود پذيرفتند و او بر آنها رئيسى مطاع گرديد ، و علماء مكفرين ؛ وى را طرف كلمات خود قرار مىدادند .
در « قصص العلماء : 38 » نوشته كه : بعد از اينكه شهيد ثالث شيخ احمد را تكفير كرد و خبر بعتبات عاليات رسيد و شيخ نيز وفات كرده بود جمعى از آقا سيد مهدى فرزند آقا سيد على كربلائى درخواست كردند كه حاجى ملا محمد تقى شيخ را تكفير كرده و اينك تكليف ما با تابعين او چيست ؟ و آقا سيد مهدى از شدت تقوى فتوى نمىگفت . پس مجلسى فراهم كرد ، و در آن شريف العلماء و حاجى ملا محمد جعفر استرآبادى و حاجى سيد كاظم را احضار نمود ، و آن دو نفر با حاجى سيد كاظم مناظره نمودند و مواضعى چند از كتاب شيخ را ارائه دادند و گفتند كه : ظاهر اين عبائر كفر است . حاجى سيد كاظم اذعان نمود كه ظواهر اين عبائر كفر است ، ليكن او ظواهر آن را اراده نكرده و اينها را تأويلى است كه آن تأويل مراد شيخ است ! آنها گفتند كه ما مأمور بتأويل نيستيم مگر در آيات قرآن و كلمات سبحان و أخبار آل عصمت صلوات اللّه عليهم ، و الا هر كافرى كه بكلامى تكلم كند لا محاله تأويلى دارد ! و به سيد گفتند كه : تو بنويس كه ظاهر اين عباير كفر است ، سيد نوشت و مهر كرد . پس آقا سيد مهدى اگرچه فتوى نمىگفت ؛ ليكن بشهادت اين دو عادل يعنى شريف العلماء و حاجى ملا محمد جعفر حكم بتكفير شيخ نمود ، و ازآنپس به مسجد رفت و صريحا شيخ و تبعهء او را تكفير كرد .
و باز در « قصص : 44 » پس از ذكر اينكه شيخ احمد عادى به خوردن كندر براى قوت حافظه بود ؛ نوشته كه : متابعان او نيز كندر مىخوردند ، و شاگردش حاجى سيد كاظم آنقدر كندر خورده بود كه دندانهايش ريخته بود ، زيراكه كندر بسيار گرم است ، و حديث نيز در مدح كندر خوردن وارد شده ، بلكه در حديث است قريب بدين مضمون كه : هيچ پيغمبرى مبعوث نشد مگر بر قائل بودن ببداء و اينكه در ميراث او كندر
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
ص٢١٠