كه بدان منسوب و بدين نسبت مشهور گرديد ، و از علماء مذاهب اربعه و بلاد دوردست اجازت حاصل كرد و در سنه 1164 در حديده ، يكى از ثغور يمن بوده ، و آنجا « صحيح بخارى » را بر سيد مشهور اهدلى قرائت نموده ، و در خلال اين اوقات دوبار به مكه معظمه رفت و با شيخ عبد الله سندى و شيخ عمر بن احمد مكى و شيخ عبد الله سقاف « 1 » و شيخ مسند محمد مزجاجى و شيخ سليمان بن يحيى و ابن طيب ملاقات و معاشرت نمود ، و در مكه سيد عبد الرحمن عيد روس را دريافت ، و « مختصر » سعد را بر او خواند و مدتى ملازم وى بود ، و سيد عبد الرحمن او را خرقهء تصوف پوشانيد ، و اجازت بمرويات و مسموعات خودش داد ، و همچنين شطرى از كتاب « احياء علوم الدّين » امام غزالى را نزد وى خواند و بتشويق او روانه مصر گشت ، و در 9 صفر سنه 1167 بقاهره رسيد ، و آنجا در كاروانسراى صاغه منزل كرد و بدروس مشايخ وقت ؛ مانند شيخ احمد ملوى و جوهرى و حفنى و بليدى و صعيدى و مدابغى و غيرهم ؛ حاضر شده و علوم كثيره از آنها فرا گرفت ؛ و همه شهادت بفضل و علم او داده و اجازتها برايش نوشتند ؛ و چندى هم ببلاد بحريه همچون رشيد و دمياط سفر كرده و از علماء آنجا سماع حديث نمود ، و هم سفرى بأسيوط و ساير بلاد صعيد رفته و از علماء آن احاديث دريافت . آنگاه متأهل گرديده و در عطفهء غسال كه محلهاى است در مصر سكونت گزيد و بتأليف « تاج العروس » اشتغال ورزيد .
بعد از چندى ؛ در اوائل سنه 1189 در بازارچهء لالا منزل گرفته بدانجا منتقل شد ، و بزرگان آن حدود بر وى گرد آمده و همواره خواهان معاشرت او بودند ، زيراكه او مردى نيكواندام پسنديده صفات بشاش باوقار محترم بود ، و مانند مردم مكه عمامهء سفيد منحرف بر سر مىنهاد و لباس پاكيزه مىپوشيد ، و استحضارى تمام از نوادر و مناسبات داشت و حفظى قوى و ذكاوتى وسيع بهمرسانيد . و لغت تركى و فارسى را خوب مىدانست ، و در نشر أحاديث و إلقاء آن بر مستمعين اهتمام داشت و در صليبه ( كه محلهاى است در مصر ) بجامع شيخون ( كه مسجدى است منسوب بشيخون يكى از امراء مصر ) هر دوشنبه و پنجشنبه علماء الازهر ، مانند شيخ احمد سجاعى ( منسوب بسجاعيه بكسر كه قريهاى است در مصر ) و شيخ مصطفى طائى ( منسوب بطاء كه نيز قريهاى است در مصر )
هامش
( 1 ) سقاف يعنى طاقزن ( كسى كه عمل سقف بجا بياورد ) .