تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
و فرزندانش سيد داود و سيد حسين كه به ترتيب در 1211 و 1223 و 1236 بيايند بوده ، و پس از انقراض خانواده آنها ، شيخ محمد فرزند چهارم شيخ جعفر نجفى كه برادر اين شيخ حسن صاحب عنوان باشد بدان شهر شيعه‌نشين رفت و برياست و هدايت آنان پرداخت ، و چون وى در سنه 1247 بطاعون وفات كرد مردمان آن شهر از شيخ على برادر بزرگ آنها كه فرزند دويم شيخ جعفر بود تقاضاى ارسال عالمى بدانجا براى ارشاد و هدايت نمودند ، و وى اين شيخ حسن صاحب عنوان را فرستاد ، و چون شيخ على خود در نجف وفات كرد شيخ حسن بنجف آمد و رياست خانوادهء خود را در نجف تحمل نموده و بنيكوتر وجهى أمور و لوازم آن را اداره فرمود و در حسن خلق و وجاهت و ادب در نزد مؤالف و مخالف و شيعه و سنى اهميتى تمام بهم‌رسانيد ، و در مسجد پدر بزرگوار بامامت و در منزل خود بتدريس مشغول شد ، و با بيانى دلكش و شيوا به زبان عربى در فقه درس مىگفت ، و جماعتى كثيره فيض آن مدرس مقدس را مغتنم شمرده و بدان مجلس ارم مونس حاضر شده مستفيض مىگرديدند كه ازاين‌پس أسماء ايشان ذكر خواهد شد . در « قصص العلماء : 146 » شرحى نوشته بخلاصه اينكه : در زمانى كه مير علىمحمد باب طلوع نمود ، قرآن جعلى خود را بهمراه دو نفر نزد بعضى از أصدقاء خويش بعربستان فرستاد و آن دو نفر ببغداد وارد شدند . پاشاى بغداد اطلاع پيدا كرد ، و آن را از ايشان گرفت و آن دو نفر را حبس نمود ، و قضاة و مفتيان و افنديان عامه را جمع نمود و بر اين قضيه ايشان را اطلاع داد و آنها فتوى بقتل آن دو نفر دادند ، ليكن چون آنها از عجم بودند ، خواست كه قتل آنها باستحضار علماء اماميه باشد ، و علماء اماميه با علماء عامه مناظره كنند ، و چون شيخ جعفر و اولادش در بلاد عرب مطاعيت و رياست عامه داشتند ، چنان‌كه اليوم نيز چنين است ، و مقدم بر همهء علماء مىباشند ، بخصوص شيخ حسن كه در آن زمان أفقه بوده ؛ پس پاشا تخت روانى براى شيخ حسن بنجف و ديگرى براى استادم آقا سيد ابراهيم بكربلاء فرستاد و اين دو بزرگوار را احضار كرد ، پس روزى كه خواست اجلاس شود و علماء عامه و خاصه حاضر شوند و مكالمه نمايند ، در اول علماء عامه و مفتيان و افنديان حاضر شدند ، پس شيخ حسن حاضر شد و آقا سيد ابراهيم نيز در جنب شيخ حسن قرار گرفت ، پس مسئله را عنوان كردند . علماء عامه گفتند كه اين قرآن