جاى سخن نيست و خوارق و كرامات ايشان زياده از حد و نهايت است بارها بر قدم تجريد و توكل سفر كردهاند و بعد از سياحى بسيار در دار السلطنه لاهور رسيده اقامت ورزيدند و اهل آن ديار همه مريد و معتقد ايشان شدهاند ، وفات ايشان در سال چهارصد و پنجاه و شش و بقولى شصت و چهار هجرى بود و قبر ايشان در ميان شهر لاهور مغربى قلعه واقع شده .
حضرت مولانا جلال الدّين رومى ( رح ) :
مشهور به مولوى رومىاند . نام ايشان محمد بن بهاء الدّين ، ولد و اصل ايشان از بلخ است و نشو و نما در روم بود و مريد پدر خوداند گويند كه هر روز چهارصد طالب علم بدرس ايشان مىشدند - اشعار ايشان سراسر معرفت . گويند در سن ششسالگى بعد از سه روز يكبار افطار مىكردند و در همين سن روزى با كودكى چند بر بامهاى خانه سير مىكردند ، يكى از كودكان گفت بيا ازين بام بر آن بام جهم ، مولانا فرمودند كه اين نوع حركت از سكر و كبر مىآيد « الف » حيف باشد كه آدمى به اينها مشغول مىشود ، اگر در جان شما قوت است بيائيد تا سوى آسمان برويم - درين اثناء از نظر كودكان غائب شدند ، كودكان فرياد برآوردند ، بعد از لحظهاى رنگ دگرگون شده و چشم متغير گشته بازآمدند و گفتند در زمانى كه با شما سخن مىكردم ديدم كه جماعتى سبز قبايان مرا از ميان شما گرفتند و گرد آسمانها گردانيدند و عجائب و ملكوت را به من نمودند ، چون فرياد و فغان شما شنيدند باز آوردند - ولادت ايشان در ششم ربيع الاول سال ششصد و چهار هجرى واقع شده و وفات ايشان در وقت غروب آفتاب
هامش
( الف ) اين نوع حركت از سگ و گربه و جانوران ديگر مىآيد ( نفحات الانس ص 459 )